اي آدمها كه بر ساحل نشسته ايد…!

شاهکار زندگی

اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۹۱

یکی از شاهکارهای زندگی اینه که هم میدونی چه کنی و هم نمیدونی
زندگی هم کودک درون داره و خیلی دوست داره نشونش بده و نتیجه این کودک درون زندگی میشه و بازیهای زندگی
اخیرا بازیهاش برای من خسته کننده و فرسایشی شده
فرسوده شدنمو دارم حس میکنم
دلم پرواز میخواد
حس میکنم بالهامو یکی با زنجیر به این زمین بسته و نمیذاره که پرواز کنم
پرواز میخواهم
پروازی با آرامش
پروازی با فکر
پروازی با جسم آزاد
اگر میتونستم دلم میخواست
یه مدتی برم توی یه جزیره که هیچکی اونجا نباشه
من باشم و بالای سرم اوس کریم نجار با هفت آسمونش
کنار اوس کریم نجارو حیات وحشش
خود اوستا هم از رگ گردن بهم نزدیکتر
کاش میشد
اما این کاش هارو نمیشه کاشت تا رشد و نمو پیدا کنه

دنیاها

اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۹۱
این روزها، تبدیل شدن به روزهای عجیب و سخت
مشغله ها بقدری زیاد شدن که حتی وقت سر زدن به این خونمو ندارم
پست امروزمو دارم توی تاکسی و پشت ترافیک مینویسم
دو روزه که سرکار خودم نمیرم و دیرتر میرم سرکار و حدود یکساعت از وقتمو دارم پشت ترافیک وحشتناکه تهران میگذرونم
دیروز جایی که بودم دوستی احوال وبلاگمو گرفت و پرسید چرا کم مینویسم
جوابی که به ایشان دادم قبلا بصورت خصوصی توی وبلاگم نوشته بودم
حالا میخوام از خصوصی بودن درش بیارم:
در عصر حجر یک دنیا بود و اون هم همین دنیای زمینی
و باید این دنیامونو خوووووب حفظ میکردیم
بعد با حضور پیامبران اون دنیا هم اومد وسط
لذا هم این دنیامونو باید داشته باشیم و هم اون دنیا
کار یکم سخت تر شد اما نه مثل زمانه ما
دنیاها خیلی زیاد شدن و نگهداریشون سخت تر
دنیای مجازی وسط میاد، دنیاهایی مثل همین دنیای من
البته اینجا یکی از دنیاهای مجازیه منه
چندین خونه دیگه هم در این دنیای مجازی دارم
دوستان عزیزم هم شامل دوستان دنیای واقعی و دنیای مجازی شد
البته بخش بزرگی از دوستانم مشترک بین این دو دنیا شدن
دنیای تنهایی خودمون هم که هست
دنیای کودکی درونمون
دنیای جوونیمون
دنیای کارمون
دنیای …
حالا با این همه دنیا
همشونو داریم و نیز
هیچکدومو نداریم
حتی دو دنیای اولیمونو هم نداریم
نه این دنیارو داریم و نه اون دنیارو
راستی داریم چکار میکنیم ما انسانها
راستی …

کلمات نور فرستاده از نور

اردیبهشت ۳م, ۱۳۹۱

کسانی که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهی از شما بودند، اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است، آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند، و کسی که بخش عظیم آن را بر عهده گرفت عذاب عظیمی برای او است. (۱۱)

إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿۱۱﴾

چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند؟ چرا نگفتید این یک دروغ بزرگ و آشکار است؟! (۱۲)

لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِینٌ ﴿۱۲﴾

چرا چهار شاهد برای آن نیاوردند؟ اکنون که چنین گواهانی نیاوردند آنها در پیشگاه خدا دروغگویانند. (۱۳)

لَوْلَا جَاؤُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِکَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ ﴿۱۳﴾

و اگر فضل و رحمت الهی در دنیا و آخرت نصیب شما نمی‏شد به خاطر این گناهی که کردید عذاب سختی به شما می‏رسید. (۱۴)

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿۱۴﴾

بخاطر بیاورید زمانی را که به استقبال این دروغ بزرگ رفتید، و این شایعه را از زبان یکدیگر می‏گرفتید، و با دهان خود سخنی می‏گفتید که به آن یقین نداشتید، و گمان می‏کردید این مساءله کوچکی است در حالی که نزد خدا بزرگ است! (۱۵)

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ ﴿۱۵﴾

چرا هنگامی که آن را شنیدید نگفتید برای ما مجاز نیست که به این تکلم کنیم ؟ خداوندا منزهی تو، این بهتان بزرگی است! (۱۶)

وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ ﴿۱۶﴾

خداوند شما را اندرز می‏دهد که هرگز چنین کاری را تکرار نکنید اگر ایمان دارید! (۱۷)

یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿۱۷﴾

و خداوند آیات خود را برای شما تبیین می‏کند، و خدا علیم و حکیم است. (۱۸)

وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۱۸﴾

کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است، و خداوند می‏داند و شما نمی‏دانید. (۱۹)

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۱۹﴾

و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود و اینکه خدا مهربان و رحیم است (مجازات سختی دامانتان را فرا می‏گرفت). (۲۰)

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۲۰﴾

ای کسانی که ایمان آورده‏اید از گامهای شیطان پیروی نکنید هر کس قدم جای قدمهای شیطان بگذارد (گمراهش می‏سازد)، چرا که او امر به فحشاء و منکر می‏کند، و اگر فضل و رحمت الهی به سراغ شما نمی‏آمد احدی از شما هرگز پاک نمی‏شد ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می‏کند و خدا شنوا و دانا است. (۲۱)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۱﴾

آنها که دارای برتری (مالی) و وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند، آنها باید عفو کنند و صرفنظر نمایند، آیا دوست نمی‏دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند غفور و رحیم است. (۲۲)

وَلَا یَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن یُؤْتُوا أُوْلِی الْقُرْبَى وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۲۲﴾

یادش گرامی باد

فروردین ۲۲م, ۱۳۹۱

 یادش گرامی باد

تا کی بشینم منتظر، تا خبری از تو بیاد
دل دیگه طاقت نداره، این انتظار رو نمیخواد

تا کی بگم بمون بمون، تو این خیال ناتموم
تا کی باید بهش بگم، عمرش رو با هات کنه حروم

تا کی باید گل بچینم، بعد اونارو پرپر کنم
تا کی تو این عهدغریب، این انتظار رو سر کنم

تا کی باید عاشق باشم ، عاشق اون که دور ازم
تا کی باید خواب ببینم، اما به رویام نرسه

بسه دیگه
بسه دیگه
بسه دیگه

به من بگو که وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل، رمز صدای بی صداست

به من بگو به من بگو وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست

به من بگو کدوم شبه، که میرسه به چشم تو
ستاره ی قشنگ من، به من بگو به من بگو

تا کی شبام رو پس بدم، تا تورو پیدا بکنم
بیا بمون که من امشب رو، پیش تو فردا بکنم
پیش تو فردا بکنم

بسه دیگه
بسه دیگه
بسه دیگه

به من بگو که وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست

به من بگو به من بگو وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست

شهر قصه

فروردین ۸م, ۱۳۹۱

پدر و مادر من از بچگی مارو با شعر ، موسیقی، داستان ، فیلم و … آشنا کردن.
همیشه بهترین کتابها، بهترین کاست ها، بهترین … را برای ما تهیه میکردن و مارو ترغیب به خواندن ، دیدن و شنیدنش آنها میکردن.
برای همین خیلی از آثار زیباییرو ما خوندیم و شنیدیم و یه جورایی باهاشون بزرگ شدیم و رشد و نمو پیدا کردیم و این عادتی شد که هنوزم که هنوزه دنبال بهترینها میگردم.

هیچ وقت یادم نمیره، کادوهای تولدم بهترینها بوده اند، بعضیهاشونو که خیلی گران قیمت و با سختی برامون تهیه میکردن که واقعا الان میدونم که با چه مشقت و کارهای چند شیفته پدر و مادرم اونارو برامون تهیه میکردن و بعضیها هم از نظر قیمتی ارزان تر بودن اما پر از محتوی و مطلب آموزنده برامون بودن.

اگر بخوام از بعضیهاشون نام ببرم یه هدیه بود که کلاس اول ابتدایی برام گرفته بودن و آورده بودن سرکلاس بهم دادن که هیچ وقت اون هدیه و لحظه گرفتنش از یادم نمیره.
ثانیه ثانیش تو ذهنمه، لحظه ای که خریده بودنش و یواشکی آوردن و توی کمد آهنی خونمون قایم کردن و در کمد رو قفل کردن و من فضول میخواستم سر در بیارم که چیه.
لحظه ای که همکلاسیهام بهم گفتن که اومدن مدرسه و یه چیزی رو به خانم معلم عزیزم ( خانم فرشته آریا ، که هنوزم که هنوزه شاگردش هستم و وقتی بهشون زنگ میزنم نمیتونم نگم “خانم اجازه”) داده بودن
لحظه ای که اون جعبه بزرگ کادو شده با یه کادوی صورتی رنگ خوشگل رو خانم آریا آورد سرکلاس و گفت مسیح این هدیه برای تو هست.
حس ذوق و خوشحالی زایدالوصفی که احساس غرور بین همکلاسیهام داشتم و …
اون هدیه که جعبه جورچین بود که اگر دو موضوع مشابه را درست انتخاب میکردی چراغ بالای آن روشن میشد و چند صفحه با موضوعات مختلف علمی و دانشی داشت.

و یک بار برای تولدم مادرم منو برد یه مغازه توی محله قدیممون، که اونجا تنها جایی بود که کاست داستان میفروخت که برام داستان علیمردان خان رو خرید که خیلی خیلی دوستش داشتم.
یا کتابهای “به من بگو چرا؟” که واقعا مورد علاقه من بود و خیلی موضوعات دیگه.

اول از همه از پدر و مادر بسیار متشکرم که با مشکلات بسیار بسیار زیاد، در شهری غریب، دور از خانواده، با مشکلات مالی فراوان اما با محبت بسیارشون مارو مستقل، با اعتماد به نفس و … بار آوردن.

حالا بگم چی شد که من این موضوعات یادم افتاد!!!؟
یکی از کاستهایی که به من داده بودن و هنوزم که هنوزه دارمش و واقعا دوستش دارم کاست “شهر قصه” است.
یه داستان بسیار زیبا و آموزنده نویسنده اون آقای بیژن مفید که بسیار قوی و زیبا اجرا شده بود

توی این قصه یه شخصیت موش وجود داره که عاشق شده و یه شعری رو بسیار زیبا اجرا میکنه و تو کل اشعار بسیار زیبایی که در این داستان وجود داره من این شعر و اجرای موش رو بسیار دوست داشتم و دارم .
این شعر توسط افراد دیگری هم خونده شده اما بهترین اجراهای این شعر به نظر من اول صدای آقای هومن مفید در نقش موش ، بعد از آن اجرای خود بیژن مفید و در آخر اجرای آقای حسین بختیاری بود که من خیلی ازشون خوشم میاد.
قبل از اجرای آقای حسین بختیاری یک دکلمه زیبا هم آمده که بسیار قوی و زیبا اجرا شده .
در انتهای نوشته ام آن دکلمه و شعر “نه دیگه این واسه ما دل نمیشه” را برایتان گذاشته ام.
شاد باشید …………

 

خب دیگه کم کمک داشت فراموشم میشد
مخمل صدات
هق هق گریه هات
بارون خنده هات

وقتی رفتی جاگذاشتی دلتو
با آرزوهام تنها گذاشتی دلتو

بی خبر به کجا، کجا جا گذاشتی دلتو
حالا که عاشقت شده دل، چرا تنها گذاشتی دلتو

آهای آوازه خون دیگه نخون که عاشقت منم
رفیق گریه هات، همدم تنهایی هات منم

 

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

هر چی من بهش نصیحت می کنم
که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه

میگه یا اسم آدم دل نمی شه
یا اگر شد دیگه عاقل نمی شه

بهش میگم جون دلم
این همه دل توی دنیاست چرا
یک کدوم مثل دل خراب و صاحب مرده ی من
پا پی خیال باطل (زنهای خوشگل) نمی شه

چرا از این همه دل
یک کدوم مثل تو دیوونه ی زنجیری نیست
یک کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمی شه

میگه یک دل مگه از فولاده
که تو این دور و زمونه چششو هم بذاره

هیچ چیزی نبینه یا اگه چیزی دید
خم به ابروش نیاره

میگم آخه باباجون
اون دل فولادی دست کم دنبال کیف خودشه
دیگه از اشک چشش زیر پاش گل نمیشه
میگه هر سکه می شه قلب باشه
اما هر چی قلب شد دل نمی شه

نه دیگه نه دیگه
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه