<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مسيحا</title>
	<atom:link href="http://blog.masiha.ir/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.masiha.ir</link>
	<description>اي آدمها كه بر ساحل نشسته ايد...!</description>
	<lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 14:33:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>شاهکار زندگی</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6458</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6458#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 14:32:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نویسه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6458</guid>
		<description><![CDATA[یکی از شاهکارهای زندگی اینه که هم میدونی چه کنی و هم نمیدونی زندگی هم کودک درون داره و خیلی دوست داره نشونش بده و نتیجه این کودک درون زندگی میشه و بازیهای زندگی اخیرا بازیهاش برای من خسته کننده و فرسایشی شده فرسوده شدنمو دارم حس میکنم دلم پرواز میخواد حس میکنم بالهامو یکی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از شاهکارهای زندگی اینه که هم میدونی چه کنی و هم نمیدونی<br />
زندگی هم کودک درون داره و خیلی دوست داره نشونش بده و نتیجه این کودک درون زندگی میشه و بازیهای زندگی<br />
اخیرا بازیهاش برای من خسته کننده و فرسایشی شده<br />
فرسوده شدنمو دارم حس میکنم<br />
دلم پرواز میخواد<br />
حس میکنم بالهامو یکی با زنجیر به این زمین بسته و نمیذاره که پرواز کنم<br />
پرواز میخواهم<br />
پروازی با آرامش<br />
پروازی با فکر<br />
پروازی با جسم آزاد<br />
اگر میتونستم دلم میخواست<br />
یه مدتی برم توی یه جزیره که هیچکی اونجا نباشه<br />
من باشم و بالای سرم اوس کریم نجار با هفت آسمونش<br />
کنار اوس کریم نجارو حیات وحشش<br />
خود اوستا هم از رگ گردن بهم نزدیکتر<br />
کاش میشد<br />
اما این کاش هارو نمیشه کاشت تا رشد و نمو پیدا کنه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6458/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دنیاها</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6446</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6446#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 May 2012 05:19:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6446</guid>
		<description><![CDATA[این روزها، تبدیل شدن به روزهای عجیب و سخت مشغله ها بقدری زیاد شدن که حتی وقت سر زدن به این خونمو ندارم پست امروزمو دارم توی تاکسی و پشت ترافیک مینویسم دو روزه که سرکار خودم نمیرم و دیرتر میرم سرکار و حدود یکساعت از وقتمو دارم پشت ترافیک وحشتناکه تهران میگذرونم دیروز جایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div></div>
<div><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/506141_VNXZFkV4.jpg"><img class="size-full wp-image-6449 alignnone" title="506141_VNXZFkV4" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/506141_VNXZFkV4.jpg" alt="" width="480" height="319" /></a></div>
<div>این روزها، تبدیل شدن به روزهای عجیب و سخت</div>
<div>مشغله ها بقدری زیاد شدن که حتی وقت سر زدن به این خونمو ندارم</div>
<div>پست امروزمو دارم توی تاکسی و پشت ترافیک مینویسم</div>
<div>دو روزه که سرکار خودم نمیرم و دیرتر میرم سرکار و حدود یکساعت از وقتمو دارم پشت ترافیک وحشتناکه تهران میگذرونم</div>
<div>دیروز جایی که بودم دوستی احوال وبلاگمو گرفت و پرسید چرا کم مینویسم</div>
<div>جوابی که به ایشان دادم قبلا بصورت خصوصی توی وبلاگم نوشته بودم</div>
<div>حالا میخوام از خصوصی بودن درش بیارم:</div>
<div></div>
<div style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/18.jpg"><img class="wp-image-6450" title="18" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/18.jpg" alt="" width="491" height="310" /></a></div>
<div></div>
<div style="text-align: center;"></div>
<div style="text-align: right;">در عصر حجر یک دنیا بود و اون هم همین دنیای زمینی</div>
<div>و باید این دنیامونو خوووووب حفظ میکردیم</div>
<div>بعد با حضور پیامبران اون دنیا هم اومد وسط</div>
<div>لذا هم این دنیامونو باید داشته باشیم و هم اون دنیا</div>
<div>کار یکم سخت تر شد اما نه مثل زمانه ما</div>
<div>دنیاها خیلی زیاد شدن و نگهداریشون سخت تر</div>
<div>دنیای مجازی وسط میاد، دنیاهایی مثل همین دنیای من</div>
<div>البته اینجا یکی از دنیاهای مجازیه منه</div>
<div>چندین خونه دیگه هم در این دنیای مجازی دارم</div>
<div>دوستان عزیزم هم شامل دوستان دنیای واقعی و دنیای مجازی شد</div>
<div>البته بخش بزرگی از دوستانم مشترک بین این دو دنیا شدن</div>
<div>دنیای تنهایی خودمون هم که هست</div>
<div>دنیای کودکی درونمون</div>
<div>دنیای جوونیمون</div>
<div>دنیای کارمون</div>
<div>دنیای &#8230;</div>
<div>حالا با این همه دنیا</div>
<div>همشونو داریم و نیز</div>
<div>هیچکدومو نداریم</div>
<div>حتی دو دنیای اولیمونو هم نداریم</div>
<div>نه این دنیارو داریم و نه اون دنیارو</div>
<div>راستی داریم چکار میکنیم ما انسانها</div>
<div>راستی &#8230;</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6446/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کلمات نور فرستاده از نور</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6436</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6436#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 18:32:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نویسه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6436</guid>
		<description><![CDATA[کسانی که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهی از شما بودند، اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است، آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند، و کسی که بخش عظیم آن را بر عهده گرفت عذاب عظیمی برای او است. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/noor.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6438" title="noor" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/noor.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">کسانی که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهی از شما بودند، اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است، آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند، و کسی که بخش عظیم آن را بر عهده گرفت عذاب عظیمی برای او است. (۱۱)</p>
<p>إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿۱۱﴾</p>
<p>چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند؟ چرا نگفتید این یک دروغ بزرگ و آشکار است؟! (۱۲)</p>
<p>لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِینٌ ﴿۱۲﴾</p>
<p>چرا چهار شاهد برای آن نیاوردند؟ اکنون که چنین گواهانی نیاوردند آنها در پیشگاه خدا دروغگویانند. (۱۳)</p>
<p>لَوْلَا جَاؤُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِکَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ ﴿۱۳﴾</p>
<p>و اگر فضل و رحمت الهی در دنیا و آخرت نصیب شما نمی‏شد به خاطر این گناهی که کردید عذاب سختی به شما می‏رسید. (۱۴)</p>
<p>وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿۱۴﴾</p>
<p>بخاطر بیاورید زمانی را که به استقبال این دروغ بزرگ رفتید، و این شایعه را از زبان یکدیگر می‏گرفتید، و با دهان خود سخنی می‏گفتید که به آن یقین نداشتید، و گمان می‏کردید این مساءله کوچکی است در حالی که نزد خدا بزرگ است! (۱۵)</p>
<p>إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ ﴿۱۵﴾</p>
<p>چرا هنگامی که آن را شنیدید نگفتید برای ما مجاز نیست که به این تکلم کنیم ؟ خداوندا منزهی تو، این بهتان بزرگی است! (۱۶)</p>
<p>وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ ﴿۱۶﴾</p>
<p>خداوند شما را اندرز می‏دهد که هرگز چنین کاری را تکرار نکنید اگر ایمان دارید! (۱۷)</p>
<p>یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿۱۷﴾</p>
<p>و خداوند آیات خود را برای شما تبیین می‏کند، و خدا علیم و حکیم است. (۱۸)</p>
<p>وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۱۸﴾</p>
<p>کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است، و خداوند می‏داند و شما نمی‏دانید. (۱۹)</p>
<p>إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۱۹﴾</p>
<p>و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود و اینکه خدا مهربان و رحیم است (مجازات سختی دامانتان را فرا می‏گرفت). (۲۰)</p>
<p>وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۲۰﴾</p>
<p>ای کسانی که ایمان آورده‏اید از گامهای شیطان پیروی نکنید هر کس قدم جای قدمهای شیطان بگذارد (گمراهش می‏سازد)، چرا که او امر به فحشاء و منکر می‏کند، و اگر فضل و رحمت الهی به سراغ شما نمی‏آمد احدی از شما هرگز پاک نمی‏شد ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می‏کند و خدا شنوا و دانا است. (۲۱)</p>
<p>یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۱﴾</p>
<p>آنها که دارای برتری (مالی) و وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند، آنها باید عفو کنند و صرفنظر نمایند، آیا دوست نمی‏دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند غفور و رحیم است. (۲۲)</p>
<p>وَلَا یَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن یُؤْتُوا أُوْلِی الْقُرْبَى وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۲۲﴾</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6436/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادش گرامی باد</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6334</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6334#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Apr 2012 21:31:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نویسه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6334</guid>
		<description><![CDATA[ یادش گرامی باد تا کی بشینم منتظر، تا خبری از تو بیاد دل دیگه طاقت نداره، این انتظار رو نمیخواد تا کی بگم بمون بمون، تو این خیال ناتموم تا کی باید بهش بگم، عمرش رو با هات کنه حروم تا کی باید گل بچینم، بعد اونارو پرپر کنم تا کی تو این عهدغریب، این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/jahan-744843.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6442" title="جهان" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/jahan-744843.jpg" alt="" width="604" height="439" /></a> یادش گرامی باد</h1>
<h1 style="text-align: center;"></h1>
<p style="text-align: center;">تا کی بشینم منتظر، تا خبری از تو بیاد<br />
دل دیگه طاقت نداره، این انتظار رو نمیخواد</p>
<p style="text-align: center;">تا کی بگم بمون بمون، تو این خیال ناتموم<br />
تا کی باید بهش بگم، عمرش رو با هات کنه حروم</p>
<p style="text-align: center;">تا کی باید گل بچینم، بعد اونارو پرپر کنم<br />
تا کی تو این عهدغریب، این انتظار رو سر کنم</p>
<p style="text-align: center;">تا کی باید عاشق باشم ، عاشق اون که دور ازم<br />
تا کی باید خواب ببینم، اما به رویام نرسه</p>
<p style="text-align: center;">بسه دیگه<br />
بسه دیگه<br />
بسه دیگه</p>
<p style="text-align: center;">به من بگو که وعده گاهمون کجاست<br />
به من بگو کدوم غزل، رمز صدای بی صداست</p>
<p style="text-align: center;">به من بگو به من بگو وعده گاهمون کجاست<br />
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست</p>
<p style="text-align: center;">به من بگو کدوم شبه، که میرسه به چشم تو<br />
ستاره ی قشنگ من، به من بگو به من بگو</p>
<p style="text-align: center;">تا کی شبام رو پس بدم، تا تورو پیدا بکنم<br />
بیا بمون که من امشب رو، پیش تو فردا بکنم<br />
پیش تو فردا بکنم</p>
<p style="text-align: center;">بسه دیگه<br />
بسه دیگه<br />
بسه دیگه</p>
<p style="text-align: center;">به من بگو که وعده گاهمون کجاست<br />
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست</p>
<p style="text-align: center;">به من بگو به من بگو وعده گاهمون کجاست<br />
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6334/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهر قصه</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6414</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6414#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 07:54:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نویسه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6414</guid>
		<description><![CDATA[پدر و مادر من از بچگی مارو با شعر ، موسیقی، داستان ، فیلم و &#8230; آشنا کردن. همیشه بهترین کتابها، بهترین کاست ها، بهترین &#8230; را برای ما تهیه میکردن و مارو ترغیب به خواندن ، دیدن و شنیدنش آنها میکردن. برای همین خیلی از آثار زیباییرو ما خوندیم و شنیدیم و یه جورایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/lahzehye.jpg"><img class="size-medium wp-image-6421 aligncenter" title="lahzehye" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/lahzehye-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">پدر و مادر من از بچگی مارو با شعر ، موسیقی، داستان ، فیلم و &#8230; آشنا کردن.<br />
همیشه بهترین کتابها، بهترین کاست ها، بهترین &#8230; را برای ما تهیه میکردن و مارو ترغیب به خواندن ، دیدن و شنیدنش آنها میکردن.<br />
برای همین خیلی از آثار زیباییرو ما خوندیم و شنیدیم و یه جورایی باهاشون بزرگ شدیم و رشد و نمو پیدا کردیم و این عادتی شد که هنوزم که هنوزه دنبال بهترینها میگردم.</p>
<p>هیچ وقت یادم نمیره، کادوهای تولدم بهترینها بوده اند، بعضیهاشونو که خیلی گران قیمت و با سختی برامون تهیه میکردن که واقعا الان میدونم که با چه مشقت و کارهای چند شیفته پدر و مادرم اونارو برامون تهیه میکردن و بعضیها هم از نظر قیمتی ارزان تر بودن اما پر از محتوی و مطلب آموزنده برامون بودن.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بخوام از بعضیهاشون نام ببرم یه هدیه بود که کلاس اول ابتدایی برام گرفته بودن و آورده بودن سرکلاس بهم دادن که هیچ وقت اون هدیه و لحظه گرفتنش از یادم نمیره.<br />
ثانیه ثانیش تو ذهنمه، لحظه ای که خریده بودنش و یواشکی آوردن و توی کمد آهنی خونمون قایم کردن و در کمد رو قفل کردن و من فضول میخواستم سر در بیارم که چیه.<br />
لحظه ای که همکلاسیهام بهم گفتن که اومدن مدرسه و یه چیزی رو به خانم معلم عزیزم ( <strong>خانم فرشته آریا</strong> ، که هنوزم که هنوزه شاگردش هستم و وقتی بهشون زنگ میزنم نمیتونم نگم &#8220;خانم اجازه&#8221;) داده بودن<br />
لحظه ای که اون جعبه بزرگ کادو شده با یه کادوی صورتی رنگ خوشگل رو خانم آریا آورد سرکلاس و گفت مسیح این هدیه برای تو هست.<br />
حس ذوق و خوشحالی زایدالوصفی که احساس غرور بین همکلاسیهام داشتم و &#8230;<br />
اون هدیه که جعبه جورچین بود که اگر دو موضوع مشابه را درست انتخاب میکردی چراغ بالای آن روشن میشد و چند صفحه با موضوعات مختلف علمی و دانشی داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">و یک بار برای تولدم مادرم منو برد یه مغازه توی محله قدیممون، که اونجا تنها جایی بود که کاست داستان میفروخت که برام داستان علیمردان خان رو خرید که خیلی خیلی دوستش داشتم.<br />
یا کتابهای &#8220;به من بگو چرا؟&#8221; که واقعا مورد علاقه من بود و خیلی موضوعات دیگه.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/23igj13.jpg"><img class="size-medium wp-image-6422 aligncenter" title="23igj13" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/23igj13-300x293.jpg" alt="" width="300" height="293" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">اول از همه از پدر و مادر بسیار متشکرم که با مشکلات بسیار بسیار زیاد، در شهری غریب، دور از خانواده، با مشکلات مالی فراوان اما با محبت بسیارشون مارو مستقل، با اعتماد به نفس و &#8230; بار آوردن.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا بگم چی شد که من این موضوعات یادم افتاد!!!؟<br />
یکی از کاستهایی که به من داده بودن و هنوزم که هنوزه دارمش و واقعا دوستش دارم کاست &#8220;شهر قصه&#8221; است.<br />
یه داستان بسیار زیبا و آموزنده نویسنده اون آقای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF" target="_blank">بیژن مفید</a> که بسیار قوی و زیبا اجرا شده بود</p>
<p style="text-align: justify;">توی این قصه یه شخصیت موش وجود داره که عاشق شده و یه شعری رو بسیار زیبا اجرا میکنه و تو کل اشعار بسیار زیبایی که در این داستان وجود داره من این شعر و اجرای موش رو بسیار دوست داشتم و دارم .<br />
این شعر توسط افراد دیگری هم خونده شده اما بهترین اجراهای این شعر به نظر من اول صدای آقای هومن مفید در نقش موش ، بعد از آن اجرای خود بیژن مفید و در آخر اجرای آقای حسین بختیاری بود که من خیلی ازشون خوشم میاد.<br />
قبل از اجرای آقای حسین بختیاری یک دکلمه زیبا هم آمده که بسیار قوی و زیبا اجرا شده .<br />
در انتهای نوشته ام آن دکلمه و شعر &#8220;نه دیگه این واسه ما دل نمیشه&#8221; را برایتان گذاشته ام.<br />
شاد باشید &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/delShekaste.jpg"><img class="size-medium wp-image-6423" title="delShekaste" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/delShekaste-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>خب دیگه کم کمک داشت فراموشم میشد<br />
مخمل صدات<br />
هق هق گریه هات<br />
بارون خنده هات</p>
<p>وقتی رفتی جاگذاشتی دلتو<br />
با آرزوهام تنها گذاشتی دلتو</p>
<p>بی خبر به کجا، کجا جا گذاشتی دلتو<br />
حالا که عاشقت شده دل، چرا تنها گذاشتی دلتو</p>
<p>آهای آوازه خون دیگه نخون که عاشقت منم<br />
رفیق گریه هات، همدم تنهایی هات منم</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/25psai0.jpg"><img class="size-medium wp-image-6424" title="25psai0" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/25psai0-277x300.jpg" alt="" width="277" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">نه دیگه این واسه ما دل نمیشه<br />
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه</p>
<p>هر چی من بهش نصیحت می کنم<br />
که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه</p>
<p>میگه یا اسم آدم دل نمی شه<br />
یا اگر شد دیگه عاقل نمی شه</p>
<p>بهش میگم جون دلم<br />
این همه دل توی دنیاست چرا<br />
یک کدوم مثل دل خراب و صاحب مرده ی من<br />
پا پی خیال باطل (زنهای خوشگل) نمی شه</p>
<p>چرا از این همه دل<br />
یک کدوم مثل تو دیوونه ی زنجیری نیست<br />
یک کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمی شه</p>
<p>میگه یک دل مگه از فولاده<br />
که تو این دور و زمونه چششو هم بذاره</p>
<p>هیچ چیزی نبینه یا اگه چیزی دید<br />
خم به ابروش نیاره</p>
<p>میگم آخه باباجون<br />
اون دل فولادی دست کم دنبال کیف خودشه<br />
دیگه از اشک چشش زیر پاش گل نمیشه<br />
میگه هر سکه می شه قلب باشه<br />
اما هر چی قلب شد دل نمی شه</p>
<p>نه دیگه نه دیگه<br />
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه<br />
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6414/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سال ۱۳۹۱</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6400</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6400#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Mar 2012 04:19:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نویسه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6400</guid>
		<description><![CDATA[یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد را به همه شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma;">یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار</span></div>
<div dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma;">یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال</span></div>
<div dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma;">حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد</span></div>
<div dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma;">را به همه شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت</span></div>
<div dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-family: Tahoma;">را از درگاه خداوند متعال و سبحان برایتان مسئلت مینمایم</span></span></div>
<div dir="rtl" align="center">.</div>
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/Masiha_Happy_Nouruz.jpg"><img class=" wp-image-6401" title="Masiha_Happy_Nouruz" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/Masiha_Happy_Nouruz-300x231.jpg" alt="" width="300" height="231" /></a></p>
<p style="text-align: center;"> .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6400/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باور</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6390</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6390#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Mar 2012 10:19:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6390</guid>
		<description><![CDATA[باورکنم ، یا نکنم امروز دیگه ، مال منی عروس خونه ی دلم تعبیر صد فال منی باورکنم ،دستای تو محرم دستای منه بودنِ تو ،همیشگی خورشید دنیای منه تا شب صدای پات میاد دنیامو آروم میکنه نگاه گرم و عاشقت همیشه جادوم میکنه صدای آشنات میاد وقتی که محتاج توام تو اوج احساسی و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/01.jpeg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-6392" title="love" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/01-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p style="text-align: center;">باورکنم ، یا نکنم<br />
امروز دیگه ، مال منی<br />
عروس خونه ی دلم<br />
تعبیر صد فال منی</p>
<p style="text-align: center;">باورکنم ،دستای تو<br />
محرم دستای منه<br />
بودنِ تو ،همیشگی<br />
خورشید دنیای منه</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/emo-love-57-man.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6393" title="emo-love-57-man" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/emo-love-57-man.jpg" alt="" width="212" height="260" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تا شب صدای پات میاد<br />
دنیامو آروم میکنه<br />
نگاه گرم و عاشقت<br />
همیشه جادوم میکنه</p>
<p style="text-align: center;">صدای آشنات میاد<br />
وقتی که محتاج توام<br />
تو اوج احساسی و من<br />
عاشق با تو بودنم</p>
<p style="text-align: center;">باور کنم ، نم نم عشق<br />
از پشت پلکام میریزه<br />
قلبم دیگه ، جا نداره<br />
دو چشمم از عشق لبریزه</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/Once_in_a_dream_by_Kechake.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-6394" title="Love2" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/Once_in_a_dream_by_Kechake-300x202.jpg" alt="" width="300" height="202" /></a></p>
<p style="text-align: center;">باور کنم ، یا نکنم<br />
نگات پره نوازشه<br />
با مرد عاشقت بمون<br />
از تو همین یه خواهشه</p>
<p style="text-align: center;">تا شب صدای پات میاد<br />
دنیامو آروم میکنه<br />
نگاهه گرمو عاشقت<br />
همیشه جادوم میکنه</p>
<p style="text-align: center;">صدای آشنات میاد<br />
وقتی که محتاج توام<br />
تو اوج احساسی و من<br />
عاشق با تو بودنم</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/4900340234_c55736f63c.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-6395" title="masiha life" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/4900340234_c55736f63c-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6390/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چهار جمله</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6378</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6378#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Mar 2012 20:50:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6378</guid>
		<description><![CDATA[میخندم میخندانم پس هستم &#8211; اگه میخوای باشی پس بخند زندگی با خنده خیلی بهتره کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه&#8221; حالت چطوره؟ &#8221; و تو جواب می دی &#8221; خوبم &#8220;، کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : &#8221; می دونم خوب نیستی &#8221; خدا کنه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/110.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-6382" title="110" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/110-300x276.jpg" alt="" width="300" height="276" /></a></p>
<p>میخندم میخندانم پس هستم &#8211; اگه میخوای باشی پس بخند زندگی با خنده خیلی بهتره</p>
<p><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/111.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-6379" title="111" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/111-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a><br />
کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه&#8221; حالت چطوره؟ &#8221;<br />
و تو جواب می دی &#8221; خوبم &#8220;،<br />
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه :<br />
&#8221; می دونم خوب نیستی &#8221;<br />
<em>خدا کنه قسمت همه بشه</em></p>
<p><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/112.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-6380" title="112" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/112-300x197.jpg" alt="" width="300" height="197" /></a><br />
پرواز کن آنگونه که میخواهی<br />
وگرنه<br />
پروازت میدهند آنگونه که میخواهند &#8230;</p>
<p><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/113.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-6381" title="113" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/113-300x195.jpg" alt="" width="300" height="195" /></a><br />
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم&#8230; حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد&#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6378/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سکوت باورش شده</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6371</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6371#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Mar 2012 20:30:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[طبقه بندي نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6371</guid>
		<description><![CDATA[انگار همه سکوت باورش شده هیچ نسیمی نخواهد وزید و دست های آلوده ای به خاطرات در هوای بی تو ماندن پرسه خواهد زد . انگار همه امروز من باورش می شود و یا خواهد شد که چشم هایم دیگر هیچ دل انتظاری نخواهد داشت و انگار بی رمق مانده صدای باور های من . [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/2mzr55.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6372" title="سکوت مسیحا" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/2mzr55.jpg" alt="" width="402" height="305" /></a></p>
<p style="text-align: center;">انگار همه سکوت باورش شده هیچ نسیمی نخواهد وزید<br />
و دست های آلوده ای به خاطرات<br />
در هوای بی تو ماندن پرسه خواهد زد .<br />
انگار همه امروز من باورش می شود<br />
و یا خواهد شد که چشم هایم<br />
دیگر هیچ دل انتظاری نخواهد داشت<br />
و انگار بی رمق مانده صدای باور های من .<br />
چه تاب می خورم امروز<br />
روی خاطراتی که گذشت و<br />
صاعقه هایی که به اشک هایم اصابت کرد .<br />
<a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/j79oue.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6373" title="زنجیر مسیحا" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/j79oue.jpg" alt="" width="344" height="517" /></a><br />
کاش می توانستم<br />
درد تلخ یک انکار را<br />
به جان بخرم<br />
و یا حتی تو را برای آخرین بار انکار کنم .<br />
ای کاش پایم جان دویدن<br />
برای فرار همه آنچه گذشت را داشت .<br />
ولی انگار باز هم<br />
من متلاطم در یک فاجعه افکار شده ام<br />
و در مه غلیظ باور های مسموم غرقم .<br />
گمان هایی باطل از داشتن هایی باطل تر<br />
مرا می خورد<br />
و من از انزجار با تو نماندن<br />
پا به فرار خواهم گذاشت.<br />
و ای وای<br />
دست هایی که توان تاب دادن گیسوی مرا نداشت<br />
<a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/299898.gif"><img class="aligncenter size-full wp-image-6374" title="آزادی - رهایی" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/299898.gif" alt="" width="420" height="560" /></a><br />
حکم به ناپاکی تن داد و رفت<br />
چشم هایی که تاب هم نوا شدن نداشت<br />
مجرمم کرد به دیده آلوده و رفت .<br />
و انگار باز هم<br />
من به غربت یک انفعال دچار شده ام<br />
و هیچ گمانی مرا آرام نخواهد کرد</p>
<h5 style="text-align: center;"><a title="سیمین" href="http://harfhayesadeh.blogsky.com/category/cat-2" target="_blank">سیمین</a></h5>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6371/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی فهم نفهمیدن هاست</title>
		<link>http://blog.masiha.ir/masiha/6358</link>
		<comments>http://blog.masiha.ir/masiha/6358#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Mar 2012 21:30:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیحا</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.masiha.ir/?p=6358</guid>
		<description><![CDATA[شب آرامی بود،می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم: زندگی، راز بزرگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">شب آرامی بود،می روم در ایوان، تا بپرسم از خود<br />
زندگی یعنی چه؟<br />
<a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/mah.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6362" title="ماه" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/mah.jpg" alt="" width="425" height="381" /></a><br />
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من<br />
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا<br />
لب پاشویه نشست<br />
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد<br />
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین<br />
با خودم می گفتم:<br />
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست<br />
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست<br />
رود دنیا جاریست<br />
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است<br />
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم<br />
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟<br />
هیچ!!!<br />
<a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/332.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6363" title="خانواده" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/332.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a><br />
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند<br />
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری<br />
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت<br />
زندگی درک همین اکنون است<br />
زندگی شوق رسیدن به همان<br />
فردایی است، که نخواهد آمد<br />
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی<br />
ظرف امروز، پر از بودن توست<br />
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی<br />
آخرین فرصت همراهی با، امید است<br />
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک<br />
به جا می ماند<br />
<a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/norooz2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6364" title="گل" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/norooz2.jpg" alt="" width="376" height="500" /></a><br />
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ<br />
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود<br />
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر<br />
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ<br />
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق<br />
زندگی، فهم نفهمیدن هاست<br />
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود<br />
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست<br />
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست<br />
فرصت بازی این پنجره را دریابیم<br />
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم<br />
پرده از ساحت دل برگیریم<br />
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم<br />
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است<br />
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست<br />
<a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/rostaii.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6367" title="چای مادر" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/rostaii.jpg" alt="" width="452" height="602" /></a><br />
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند<br />
چای مادر، که مرا گرم نمود<br />
نان خواهر، که به ماهی ها داد<br />
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم<br />
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت<br />
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست<br />
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست<br />
من دلم می خواهد<br />
قدر این خاطره را دریابیم.</p>
<p style="text-align: center;">&#8220;سهراب سپهری&#8221;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/SOHRAB-SEPEHRI.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-6365" title="SOHRAB-SEPEHRI" src="http://blog.masiha.ir/wp-content/uploads/SOHRAB-SEPEHRI.jpg" alt="" width="223" height="306" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.masiha.ir/masiha/6358/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

