زندگی نامه حسین پناهی

 
یکی از دوستانم از من خواست تا زندگینامه حسین پناهی رو براش پیدا کنم
وقتی که پیدا کردم گفتم برای همه دوستانم ارسال کنم
البته تعدادی از اشعار و نیز یک فولدر که مجموعه کاست پناهیرو داخلش داشت
براتون گذاشتم
البته تاکید میکنم اگر کاست اصلیرو بخرید درست تره.
مسیحا
 
معرفی حسین پناهی از زبان خودش
 
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
 
 

زندگی نامه حسین پناهی
 
حسین پناهی دژکوه در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (یا به روایتی ۱۳۳۹) در روستای دژکوه از توابع شهر سوق (شهرستان کهگیلویه) در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می‌رود.از حسین می پرسد که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.
 
پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.
 
با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می‌کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
 
نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.
 
به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعهٔ شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.
وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.
 

کارنامه هنری:

سینما
 
* گذرگاه (۱۳۶۵)
* گال (۱۳۶۵)
* تیرباران (۱۳۶۶)
* هی جو (۱۳۶۷)
* نار و نی (۱۳۶۷)
* در مسیر تندباد (۱۳۶۷)
* ارثیه (۱۳۶۷)
* راز کوکب (۱۳۶۸)
* مهاجران (۱۳۶۹)
* چاووش (۱۳۶۹)
* سایه خیال (۱۳۶۹)
* اوینار (۱۳۷۰)
* هنرپیشه (۱۳۷۱)
* مرد ناتمام (۱۳۷۱)
* روز واقعه (۱۳۷۳)
* آرزوی بزرگ (۱۳۷۳)
* قصه‌های کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی) (۱۳۷۷)
* بلوغ (۱۳۷۷)
* مریم مقدس (۱۳۷۹)
* بابا عزیز (۱۳۸۲)
 
مجموعهٔ تلویزیونی
 
* گرگها
* آواز مه
* محله بهداشت
* بی بی یون
* روزی روزگاری
* مثل یک لبخند
* ایوان مدائن
* خوابگردها
* هشت بهشت
* قهرمان کیه
* امام علی
* همسایه‌ها
* آژانس دوستی
* دزدان مادر بزرگ
* آئینه خیال
* کوچک جنگلی
* آشپزباشی
* روزگار قریب
* آقا فرمان
* یحیی و گلابتون
* شلیک نهایی
*
رعنا
 
تله تئاتر
 
* چیزی شبیه زندگی
* دومرغابی در مه
 
کتاب
 
* من و نازی
* ستاره
* چیزی شبیه زندگی
* دو مرغابی درمه
* گلدان و آفتاب
* پیامبر بی کتاب
* دل شیر
 
علاوه بر اینها دو نوار با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است.«سلام خداحافظ» و « ستارها».
جوایز
 
* ۱۳۶۷، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد)
* ۱۳۶۹، برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)
* ۱۳۷۱، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران
 
حسین پناهی در مورد کودکی خود اینچنین مینویسد:
 
در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم!
فارغ از قضاوت های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره ای بودم که می درخشیدم! آن روز ها میلیون ها مشغله دلگرم کننده در پس انداز ذهن داشتم! از هیئت گل ها گرفته تا مهندسی سگ ها،از رنگ و فرم سنگ ها گرفته تا معمای باران ها و ابر ها،از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار همه و همه دل مشغولی شیرین ساعات بیداریم بودند! به سماجت گاو ها برای معاش، زمین و زمان را می کاویدم و به سادگی بلدرچین سیر میشدم .
گذشت ناگزیر روزها و تکرار یک نواخت خوراکی های حواس، توفعم را بالا برد!توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کرد و این در دوران نوجوانیم بود!مشکلات راه مدرسه،در روزهای بارانی مجبورم کرد به خاطر پاها و کفش هایم به باران با همه عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت ها، اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد! هر جه بزرگ تر شدم به دلیل خود خواهی های طبیعی و قرار دادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم. .
این روز ها و احتمالا تا همیشه مرثیه خوان آن روزها باقی خواهم ماند!تلاش میکنم تا به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان،آن همه حرکت و سکون را باز سازی کنم و بعضا نیر ضمن تشکر و سپاس از همه همنوعان زحمتکشم که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش هایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده، خود را در بحران های دروغ و دزدی دیوانه کنبم.
چرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران کودکی مان تجربه کنیم حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه هاییم.در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم “نبودن” بودن نعمتیست که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است.
بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست!فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما،هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد!منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند.
ما،در هیئت پروانه هستی با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم.برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ی چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان اسانسورچی فقیری است که چزخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! … تا نظر شما چه باشد؟
 
در ابتدای کتاب “من و نازی” اینچنین نوشته: این دفتر را به جواد یساری تقدیم میکنم، که عمری شرافتمندانه آواز خواند و گمان نکنم فهمیده باشد که کتاب حضرت موسی انجیل است یا تورات!!!
 
یادش گرامی باد…
 
یغما گلرویی نیز شرح وقایع زندگی حسین پناهی را به این صورت تقسیم بندی کرده است.
 
حسین پناهی متولد ۶شهریور ماه ۱۳۳۵ مطابق با ۲۸ آگوست ۱۹۵۶ در روستای دژکوه از توابع استان کهکیلویه و بویر احمد متولد شد .
 
گرچه در کالبد شناسی پس از مرگ و بر اساس آزمایش دی . ان . ای زمان تولدش ۶ شهریور ۱۳۳۹ ( ۱۹۶۰) تشخیص داده شد
 
پدرش علی پناه و مادرش ماه کنیز نام داشت .
 
۱۳۳۷/۱۹۵۸
 
فوت پدر
 
۱۳۴۱ / ۱۹۶۲
 
رفتن به مکتب خانه دژکوه
 
۱۳۴۵ / ۱۹۶۶
 
اتمام دوره ابتدایی
 
۱۳۴۶ / ۱۹۶۷
 
ترک دژکوه ، رفتن به سوق
 
خواندنن کلاس ششم
 
۱۳۴۷ / ۱۹۶۸
 
رفتن به بهبهان و گرفتن سیکل
 
۱۳۵۱ / ۱۹۷۲
 
رفتن به قم و طلبگی
 
۱۳۵۴ / ۱۹۷۵
 
رها کردن درس حوزوی
 
سفر به شوشتر و یکسال آموزگاری در آن شهر
 
۱۳۵۵ / ۱۹۷۶
 
اقامت در اهواز و اشتغال به شغل های مختلف
 
۱۳۵۶ /۱۹۷۷
 
بازگشت به روستای دژ کوه و ازدواج . نام همسر شوکت
 
۱۳۵۷ / ۱۹۷۸
 
رفتن به اهواز و کار در کتابخانه ای در آن شهر
 
تولد فرزند نخست ( لیلا )
 
۱۳۵۹ / ۱۹۸۰
 
رفتن به جبهه و فعالیت در بخشهای فرهنگی
 
تولد دومین فرزند ( آنا)
 
۱۳۶۰ / ۱۹۸۱
 
مهاجرت به تهران
 
سکونت در یکی از مقبره های خصوصی امامزاده قاسم به مدت یک سال
 
عضویت در گروه تئاتری آناهیتا
 
۱۳۶۱/۱۹۸۲
 
نخستین تجربه های نمایشنامه نویسی
 
نوشتن یک گل و بهار
 
کارگردانی نمایشنامه خوابگرد ها
 
۱۳۶۲ / ۱۹۸۳
 
نوشتن آسانسور
 
نوشتن و کارگردانی تله تئاتر سرودی برای مادران
 
۱۳۶۳ / ۱۹۸۴
 
تولد سومین فرزند ( سینا )
 
نخستین تجربه های بازی در تله تئاتر های تلوزیونی
 
بازی در سریال محله بهداشت
 
نوشتن به سبک آمریکایی
 
۱۳۶۴ / ۱۹۸۵
 
استخدام در صدا و سیما
 
بازی در سریال گرگ ها
 
نوشتن دل شیر
 
نوشتن دو مرغابی در مه
 
۱۳۶۵ / ۱۹۸۶
 
نخستین بازی در سینما
 
بازی در فیلم سینمایی گال
 
="rtl" align="justify">بازی در فیلم سینمایی گذرگاه
 
بازی در فیلم سینمایی تیر باران
 
بازی در تله تئاترهای دو مرغابی در مه و آسانسور
 
۱۳۶۶ / ۱۹۸۷
 
کارگردانی سریال تلوزیونی ماجراهای رونالد و مادرش
 
بازی تله تئاتر در آیینه خیال
 
۱۳۶۷ / ۱۹۸۸
 
بازی در فیلم سینمایی در مسیر تند باد
 
بازی در فیلم سینمایی هی جو
 
بازی در فیلم سینمایی ارثیه
 
بازی در فیلم سینمایی نار و نی
 
نوشتن نخستین شعر ها
 
۱۳۶۸ / ۱۹۸۹
 
فوت مادر
 
بازی در فیلم سینمایی راز کوکب
 
نوشتن مجموعه من و نازی
 
۱۳۶۹ / ۱۹۹۰
 
بازی در فیلم سینمایی چاووش
 
بازی در فیلم سینمایی سایه خیال
 
دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره فجر برای فیلم سایه خیال
 
نوشتن پیامبران بی کتاب
 
۱۳۷۰ / ۱۹۹۱
 
بازی در فیلم سینمایی اوینار
 
بازی در فیلم سینمایی مرد ناتمام
 
بازی در فیلم سینمایی مهاجر
 
نوشتن کابوس های روسی
 
۱۳۷۱ / ۱۹۹۲
 
نوشتن گوش بزرگ دیوار
 
بازی در فیلم سینمایی هنر پیشه
 
۱۳۷۲ / ۱۹۹۳
 
نوشتن خروس ها و ساعت ها
 
انتشار کتاب من و نازی
 
۱۳۷۳ / ۱۹۷۴
 
بازی در فیلم سینمایی آرزوی بزرگ
 
بازی در فیلم سینمایی روز واقعه
 
۱۳۷۴ / ۱۹۹۵
 
نوشتن بازی و کارگردانی سریال بی بی یون برای تلوزیون
 
سریال توقیف و چند سال بعد نسخه قیچی شده آن از تلوزیون نمایش داده می شود چیزی در حدود دو سوم کل مجموعه
 
انتشار دو مرغابی در مه
 
۱۳۷۵ / ۱۹۹۶
 
انتشار آلبومی از دکلمه شعرهایش با نام ستاره ها
 
بازی در سریال دزدان مادر بزرگ
 
۱۳۷۶ / ۱۹۹۷
 
به صحنه بردن نمایش چیزی شبیه زندگی
 
انتشار چیزی شبیه زندگی
 
انتشار بی بی یون

 
انتشار خروس ها و ساعت ها
 
۱۳۷۷ / ۱۹۹۸
 
بازی در فیلم سینمایی کشتی یونانی
 
۱۳۷۸ / ۱۹۹۹
 
نوشتن دیالوگ های سریال امام علی و بازی در آن
 
۱۳۷۹ /۲۰۰۰
 
بازی در سریال یحیا و گلابتون
 
۱۳۸۰ / ۲۰۰۱
 
بازی در سریال آژانس دوستی
 
۱۳۸۱ /۲۰۰۲
 
نوشتن مجموعه نمی دانم ها
 
۱۳۸۲ /۲۰۰۳
 
بازی در سریال آواز مه
 
نوشتن مجموعه سالهاست که مرده ام
 
۱۳۸۳ / ۲۰۰۴
 
آغاز ضبط البوم دوم دکلمه هایش از خرداد ماه
 
تصمیم برای جمع آوری مجموعه شعرهایش
 
پایان ضیط دکلمه شعرهایش در شب یک شنبه یازدهم مرداد
 
آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت ۹ شب چهارشنبه چهاردهم مرداد
 
فوت در چهارده اَمرداد ۱۳۸۳
 
کشف پیکر متلاشی شده اش توسط دخترش انا در ساعت ۱۰ شب شنبه هفدهم مرداد در خانه اش واقع در خیابان جهان آرا
 
علت فوت : ایست قلبی ( به گواهی پزشکی قانونی )
 
تدفین پیکرش در دژکوه به تاریخ سه شنبه بیست و یکم مرداد
 
انتشار آلبوم دکلمه آخرین سروده هایش به نام سلام،خداحافظ در پانزدهم مهر ماه
 
انتشار مجموعه کامل اشعارش به نام چشم چپ سگ در هفت دفتر در اردیبهشت ۸۴
 
 
 
 
ما چیستیم؟
جُز مولکولهای فعال ذهن ِ زمین ،
که خاطرات کهکشان ها را
مغشوش می کنیم !
***
 
بعد از آن شب بود ،
که انسان را همه دیدند
با بادکنکِ سَرَش
که بزرگُ بزرگتر می شد به فوتِ علم
وتماشاچیان تاجر ،
تخمین می زدند که در این استوانۀ بزرگ
می شود هزار اسبُ الاغ را
به هزار آخور پُر از کاهُ علوفه بست
و همه دیدند که آن شب او
انگشتر اعتقاد به سپیدارها را
از انگشتِ خود بیرون کشید !
با کلاهی از یال شیر ،
بارانی یی از پوستِ وال ،
شلواری از چرم کرگدن ،
کفشی از پوست گاومیش ،
موهایی از یال بلندِ اسب ،
دندانهایی ار عاج فیل
و استخوانهائی همه از طلای ناب
و قلبش….
تنها قلبش قلبِ خوذ او بود !
کندوی نو ساخته ای
که زنبورانش در دفتر ِ شعر ِ شاعری ،
همه سوخته بودند
به آتش گلهای سرخُ زرد !
 
***
 
اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت
و بر خلاف محورش به چرخش در آمد ، سر من بود!
من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است !
اولین آواز را من خواندم ،
برای زنی که در هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ،
تنها نارگیل شامم را قاپیدُ برد !
من اولین کسی هستم که از چشم زنی ترسیده است !
من ماگدالینم ! غول تماشا !
کاشف دلُ فندقُ سنگ آتش زنه !
سپهر را من نیلگون شناختم !
چرا که همرنگ هوس های نا محدودِ من بوذه !
خدا ، کران بیکرانۀ شکوهِ پرستش من بود
و شیطان ، اسطورۀ تنهائی اندیشه های هولناک من !
اولین دستی که خوشه اولین انگور را چید دستِ من بود !
کفش ، ابتکار پرسه های من بود
و چتر ، ابداع بی سامانی هایم !
هندسه ! شطرنج سکوت من بود
و رنگ ، تعبیر دل تنگی هایم !
من اولین کسی هستم که ،
در دایره صدای پرنده یی بر سرگردانی خود خندیده است !
من اولین سیاه مستِ زمینم !
هر چرخی که می بینی
د ،
بر محور ِ شراره های شور عشق من می چرخد !
آه را من به دریا آموختم !
من ماگدالینم !
پوشیده در پوستِ خرس
و معطر به چربی ِ وال !
سرم به بوتۀ خشکِ گونی مانند است ،
با این همه هزار خورشیدُ ماهُ زمین را
یک جا در آن می چرخانم !
اولین اشک را من ریختم ،
بر جنازۀ زنی که غوطه ور در شیرُ خون
کنار نارگیلی مُرده بود !
بی هراس سکوتُ سنگُ سکسکه … !
 
***
 
 
 
 


۳۱ نظر برای “زندگی نامه حسین پناهی”

  1. مرحومه مغفوره گفته:

    مدتهای طولانی باهاش زندگی کردم
    دلم تنگ شده بود
    مرسی

  2. papary گفته:

    میدونی!
    بنظر من این آدم بجای رگ و استخوون و خون سراسر احساس بود

    دستت درد نکنه از این همه اطلاعات

  3. آبان گفته:

    از پست جدیدت ممنون.قشنگ بود.
    درضمن!
    من خودمم
    خود خود خودم!

  4. مسيحا گفته:

    مرحومه
    پپری
    آبان
    خوشحالم خوشتون اومد
    ببخشید اگر کاستی ای داره
    اما انجام وظیفه کوچکی بود

  5. papary گفته:

    هر کم و کاستی هم اگر که باشه، مهم اینه که تو اون چیزایی رو که دوست داری با بقیه تقسیم کردی

  6. مسيحا گفته:

    ممنون ازت پپری

  7. papary گفته:

    خواهش میشود

  8. الهه گفته:

    من عاشق شخصیت ومرام درویشانه ی حسین بودم با خاطره اش ویاد زندگی میکنم.یادش گرامی باد.

    مسیحا:
    گرامی باد

  9. زهره گفته:

    عالی بود مرسی

    مسیحا:
    من هم ممنونم

  10. بابک پرورش گفته:

    اگه میشه عکسهای بیشتری بزارین.تشکر

    مسیحا:
    عکسهای بیشتر هم به روی چشم

  11. حسن گفته:

    کاش می شد رفتن بعضی ها مثل حسین پناهی اجباری نبود!!!!
    ….. واسه همیشه بالای درخت انجیر می موند…..

    مسیحا:
    کاش و خیلی کاش های دیگر

  12. sahar گفته:

    ممنون از تلاشتون برای جمع آوری این اطلاعات

    وفتی شعرای پناهی رو گوش میدم،ی غم بزرگی سراغم میاد.هیچ وقت نمی تونم باور که الان زیر خاکه،فکرش درده
    (من میخوام برگردم به کودکی

    نمیشه…نمیشه…نمیشه…)

    مسیحا:
    …………………….

  13. sina گفته:

    سلام.ممنون.خوب بود.استادحسین پناهی واقعایک انسان کامل بود.

    مسیحا:
    من هم ممنونم که سر زدید

  14. علیرضا گفته:

    سلام من خودم اهل کهگیلویه هستم خوشحالم که مرحوم پناهی هم استانی من است باعث افتخار من است.

    مسیحا:
    ایشون باعث افتخار همه ایرانیها هستند

  15. مینا گفته:

    در حال گوش دادن به صدای گرم این هنرمند مطالبی که در مورد زندگیشان گذاشتید را خوندم .(ممنون از جمع آوری مطالبتون) ای کاش هنوزبود اما افسوس که خوبان زود میروند .

  16. ریحانه گفته:

    خیلی تاسف برانگیزه که هنرمندی مثل ایشون رو به این زودی از دست دادیم سالهاست که از پیش ما رفتن ولی یادشون همیشه در ذهنها میمونه روحش شاد.

  17. محمد نوری گفته:

    یادحسین باتمام سادگی بی مثالش تاابددرذهن هرایرانی فرهیخته ای باقی می ماند

  18. بهنام گفته:

    ostade azizam man gomshodeam darto

  19. nadia گفته:

    salam mikhastam bedoonam razi ke hoseine panahi goft bad az margam mishenavid chi boode kheili vasam moheme??????????????

  20. الهام گفته:

    به نظر من ابن مرد فقط یه کالبد داشت به نام جسم اما روح نداشت روحش را به احساس داده بود

  21. المیرا گفته:

    سلام حقیقتش من دیشب خواب حسین پناهی دیدم به این دلیل امروز زندگینامه اش رو سرچ کردم. فقط می تونم بگم آقای پناهی یه مرد کامل بود. روحش شاد

  22. المیرا گفته:

    شرمنده دوست خوبم مسیحا یه خواهشی ازت داشتم اگه واسه شما مقدور هست چندتا از عکس آقای پناهی واسم ایمیل کنید . متشکرم

  23. کورش شاکری گفته:

    حسین پناهی انسانی برجسته وشاعرو هنرمندی بودکه هرگز از یادها فراموش نخواهدشدچرا که انسانی کاملا خاکی و شاعری بزرگ بود.مایه افتخار ما ایرانیان است.روحش شاد

  24. رها گفته:

    سلام
    ایشون موضوع تحقیق من هستن.
    باید بگم پیدا کردن مطلب درمورد شخصیت و زنرگی این مرد بزرگ و همینطور اشعارشون خیلی سخت و مشکله :(

  25. حسن گفته:

    سلام ممنون از وبسایتتون.
    درسته سن من به این چیزا قد نمیده و لی از وقتی که یادمه به استاد حسین افتخار میکردم. امیدوارم روحش همیشه شاد باشه.
    خیلی دوست دارم همه ی هنرهای استاد حسین رو در عرصه بازیگری داشته باشم.

  26. امیر گفته:

    خدایش بیامرزد اما ایکاش دلیل واقعی فوتش رو میگفتن

  27. نازبوی گفته:

    سلام اقا مسیحا .. دست شما درد نکنه .. مدتها بود که به دنبال زندگی نامه ی حسین پناهی بودم اما متاسفان یا فرصت سرچ کردن را نداشتم و یا به دنبال تحقیق و تفحص دانشگاهیم بودم .واقعا استفاده کردم ممنونم از شما

  28. نازبوی گفته:

    کسی از خانمش خبر داره ؟ آیا ایشان تاآخرین روز حیات مرحوم پناهی در کنارشان بودند؟

  29. حسین پناهی گفته:

    [...] [...]

  30. پیمان رسولی./ گفته:

    روحش شاد!!!خدا بیامرزه مرحوم و شادروان حسین پناهی رو…روحش شاد

  31. پیمان رسولی./ گفته:

    دلیل فوتش هرچی باشه ایست قلبی نیس!!!!!!روحش شاد

نظر خود را وارد نمائید