دوست دارم بنویسم ( بلاگر نظر )
دوست دارم بنویسم
ساده میگم
خیلی ساده
دوست دارم اینجا بنویسم
هر چی دستم اومد
ساده میگم
خیلی ساده
دوست دارم اینجا بنویسم
هر چی دستم اومد
====
متن بالا اولین نوشته من توی بلاگر بود
از این به بعد اینجا محل تجمیع نظرات بلاگر میشود
اسم این صفحرو میزارم بلاگر نظر
یعنی اینکه چون توی بلاگر نمی تونم جواب رو راحت بنویسم و هنوزم که هنوزه دوست دارم اونجا بنویسم
اینجا یه صفحه گذاشتم که کل نظرات بلاگرم توی این صفحه جمع بشه
از نظرات زیباتون ممنونم بسیار
مسیحا
شهریور ۳م, ۱۳۸۹ at ۱:۳۹ ب.ظ
سلام چیه بی وفا شدی دیگه سر نمیزنی
راستی نظر گذاشتن تو وبت سخت شده
—
مسیحا:
چرا
اینجا که دیگه کسی مشکل نداره؟؟؟
مشکل تو کجاس؟
شهریور ۷م, ۱۳۸۹ at ۱:۳۵ ب.ظ
akhe man be shoma chi begam?
khoda ro khosh miad?1saat dashtam donbale comentdooni migashtam.man upam.kheyli moheme.faghat nemidoonam ramze postamo koja bedam behetoon.inja khosoosi dare?
—
مسیحا:
سلام
اینجا خصوصی داره
میتونین بنویسین
فقط اولش بنویسین خصوصی
ممنون
شهریور ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۵:۵۰ ب.ظ
سلام
وبلاگ قشنگ ، ساده و آموزنده ای داری….
از خوندن مطالبت لذت میبرم…
امیدوارم همیشه قلمی تواناو زندگی زیبایی داشته باشی…
التماس دعا….
—
مسیحا:
ممنون از لطفت و کامنتت
و ممنون از دعات و اینکه به من سر میزنید
قول میدم من هم بیام بهتون سر بزنم
شاد باشی و خوش
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۷ ق.ظ
در مورد سوال ریاضی گفتم اول خودم بگم که جواب رو میدونم اما عین متنی که خونده بودم رو برای همه فرستادم
جوابش خیلی راحته یکم بیشتر فکر کنین
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۵ ق.ظ
سلام.
اونروز هم بهت گفتم این سوال رو یه جایی دیدم و جوابش رو میدونم,البته نه اینکه فکر کنی باهوشم هااا نه !به نظر من طرح این سوال اشکال داره به همین دلیل رفتم سراغ منبعی که توش سوال رو دیده بودم.جوابش رو(همونی که تو کتاب دیدم رو میذارم اینجا)
**
طرز بیان این سوال اشکال دارد.این مساله را میتوان به این صورت بیان کرد.این سه نفر۲۷۰۰۰تومان پرداخت کرده اند که از این مبلغ۲۵۰۰۰پول ساعت و ۲۰۰۰تومان پول انعام بوده است و اصلا مشکلی وجود ندارد.
(جمع کردن دو عدد۲۷۰۰۰و۲۰۰۰بی معنی است)
**
من اینو از روی کتاب نوشتم درست یا اشتباه بودنش به پای مولف کتاب من هیچ کاره بیدم
—
مسیحا:
شما عزیزی سرکار خانم
جوابت کاملا درسته
اما خوب سوالش هم درسته
از خود سوال خوشم اومده
راستی این خانم باهوش ما درسشو خوب میخونه؟
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۹ ق.ظ
سلامی دوباره.هی نم نم میخونه،نم نمک مهمونی میره نم نمک مهمونی میده…
خلاصه مسیحا بنده دوتا دست دارم اما باهاش چندتا هندونه بلند میکنم
—
مسیحا:
جریان نم نم ها چیه ؟؟؟؟؟
هنودانرو هم که اصلا اصلا نمیگیرم یعنی چی
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۸ ب.ظ
کل پول پرداختی توسط خریدارن پس از اینکه هر یک هزار تومان پس گرفتند، ۲۷ هزار تومان است نه سی هزار تومان. که ۲۵ هزار تومان از۲۷ هزار تومان نزد صاحب مغازه است و۲هزار تومان دیگر نزد شاگرد مغازه .
—
مسیحا:
دقیقا درسته
ممنون از لطفت عزیز
شهریور ۱۲م, ۱۳۸۹ at ۲:۳۱ ب.ظ
عکسها زیبا بودند و متن زیباتر..ممنون
—
مسیحا:
ممنون
لطف داری
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۸ ق.ظ
salam.wow kheli hal kardan man asheghe panahi am.kheli vasam jazab bod.faghat 1 soal masiha jan.mikham bedonam dalile inke panahi aksaran naghshe divane ha ro bazi mikard chi bod?thx
—
مسیحا:
راستش من علتشو دقیق نمیدونم
اما یه چیزی رو کامل درک میکنم که هر شخصی یه نوع شخصیتهایی بیشتر بهشون میاد
من یک سری بازیگرهارو فقط در یک نقش قوی میبینم
مثلا خانم هدیه تهرانی در نقش یک دختر پولدار خیلی بهتر بازی میکنه
اما بعضیها هم در هستند که خیلی از نقشهارو میتونن بازی کنن
مثلا خانم نیکی کریمی
نقش پولدار ، گدا ، دیوانه ، از فرنگ برگشته ، جنگ و خیلیهای دیگه
فکر میکنم پناهی هم چندگونه نقش رو بهتر از بقیه بازی میکرد
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۹ at ۹:۰۵ ب.ظ
جالب بود بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم.
—
مسیحا:
ممنون
خودم هم این شعرو خیلی دوس دارم
——
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۷:۱۶ ق.ظ
سلام,صبح بخیر و عیدتون هم مبارک….
—
مسیحا:
سلام خانم مهربون
صبح شما هم بخیر
عید شما هم مبارک باشه
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۶ ب.ظ
۱- عکس های “وقتی طبیعت…” باز نمیشه. نتونستم ببینم

… چه روزها و چه بساطی داشتیم
۲- “چشم انداز” واقعا قشنگ بود… موافقم باهاش هونصد درصد
۳- “شما یادتون نمیاد” منو برد به همه اون روزهای خوبی که داشتیم. می خوندمش انگار همین دیروز بود که همه این کارهارو + یه سری کارای دیگه انجام میدادم.
۴- “شوق دیدار” هم خیلی باحاله
5- “تاریخچه ویندوز”، من از زمانی با ویندوز کار کردم که ۳٫۱ بود. تو مدرسه بودیم. بهمون میگفتن با دستکش و دمپایی و روپوش سفید بریم تو سایت که یه موقع کامپیوترها خراب نشن
—
مسیحا:
یک کامنت برای ۵ پست
در نوع خودش رکورد حساب میشه
ثبت می شود بنام سرکار خانم پپری
شهریور ۲۴م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۵ ق.ظ
واااااای مسیحا! این پستت چه خوشمزه بود. هم دلم خواست، هم دوست داشتم که اینطور ارتباط ها بیشتر و بهتر بود.
اما هیچ چیزی جای دیزی و کوفته و آش رو نمیگیره
—
مسیحا:
ای شیکموووو
اما من هم خیلی خوشم اومد
اما راستشو بخوای من چیز دیگه ای نظرمو جلب کرد
خیلی دلم میخواد یه چنین جایی رو توی ایران راه بندازم
خیلی خیلی خوشم اومده
شهریور ۲۷م, ۱۳۸۹ at ۲:۰۷ ب.ظ
چون سه تا پست باهم گذاشتی، مجبورم بازم رکورد بزنم


۱- خدا حفظشون کنه… یه موردی رو متوجه شدم. اگر پیانو و شنا خوب بلد باشی میتونی کاندید ملکه زیبایی بشی… باید برم پیانو یاد بگیرم زودی
2- ای ی ی ی جانم به این بچه… چند دقیقه داشتم فکر می کردم “خط کشی” چیه اون وسط
3- “بدون دلیل بخندی ” ، “یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره ” ، “به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ” ، “کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه ” ، “برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!” ، “آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره ” ، “عضو یک تیم باشی ” ، “از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی ” ، “عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی ” ، “لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی” ، “کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی ” ، “دوستای جدید پیدا کنی”
بنظرم اینا بهترین هاش هستن از دید من… البته میتونم چیزهای دیگه ای هم بهش اضافه کنم که خب شخصی تر میشه شاید
—
مسیحا:
۱٫ مگه شنا بلدی؟؟؟
۲٫ جلافت شیطون
ایشا الله بچت همینطوری بشه خوبه؟
۳٫ خوب اضافه کن زیباتر میشه
ممنون از اظهار نظرت
بسیار ممنون
شهریور ۲۷م, ۱۳۸۹ at ۲:۱۰ ب.ظ
تو ایران راه انداختن این چیزا فک نمیکنم زیاد بگیره چون چشم و دل مردم برای کباب سیره. مگر اینکه غذای دیگه ای باشه، یعنی غذای غیر ایرانی
—
مسیحا:
به نظر من خوب هم میگیره
مخصوصا به این سبک که اونجا دارن درست میکنن
شهریور ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۹:۴۱ ق.ظ
فهمیدم باید بیشتر اوقات به وبلاگ مسیحا سر بزنم خیلی جالب و دوست داشتنیه.
—
مسیحا:
ممنون سرکار خانم
شما به بنده لطف دارین
من هم همیشه مزاحم وبلاگتون میشم
شاد باشید
شهریور ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۷ ق.ظ
۱- شنا در حد لالیگا بلدم
۲- آخی ی ی ی
۳- بعــــــدا میگم
ممنون از خودتون
—
مسیحا:
بله ؟؟؟
بله!!!
بلــــــــــــــــه؟
من هم ممنونم
شهریور ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۲ ق.ظ
“فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،
آن را به نحو احسن انجام می دهم”… این منم به جان خودم
“فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ،
من می ترسم”… !!!
“هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى
تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم”… دقیقا
“فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است”
“فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم
ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم”
“فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم
زمانی است که از تعطیلات برگشته ام”… آخ آره! همچین آدم خستست که نگو. خونه هم که بازار شام میشه یهو
کلا این پستت طوری هست که برای هر کدوم از موارد میشه کلی دلیل و برهان شخصی و غیر شخصی آورد
—
مسیحا:
ممنون سرکار خانم
خودم هم اینارو دوس دارم
شهریور ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۷:۱۰ ب.ظ
سلام
تو یه سلام ویژه داری
و یه بوس گنده ویژه.
……………………….
به دوستات خبر بده پسر قمی پیدا شده
مهر ۲م, ۱۳۸۹ at ۷:۲۶ ب.ظ
هر وقت یه خبری از معدنچیان میشنوم یا می خونم، یاد ۲ نفر می افتم که هیچ موقع از تو غار بیرون نیومدن.
—
مسیحا:
جریانش چیه؟؟؟؟؟؟؟
مهر ۳م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۰ ب.ظ
۳۳ نفر منم موافقم البته خوندنش و فهمیدنش سخته و وصله میخواد ما فقط سریع خوندیم
—
مسیحا:
معلوم بود که سریع خوندی
مهر ۳م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۱ ب.ظ
موافقم خوندنش و حوصله که اشتباه تایپی بود
—
مسیحا:
اصلاح شد
مهر ۳م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۰ ب.ظ
میگم این خانم که قاضی شده تو قطر، حالا ببین چقدر آمار جرم و جنایت میره بالا تو قطر
مثه اونموقع که پاریس هیلتون تو زندان بود، همه دوست داشتن حبس بکشن
این خانمه رو دیدم یاد یولیا (فامیلیش برام سخته بنویسم) تو اکراین افتادم که خوشتیپ هست. میدونی کدوم رو میگم؟
—
مسیحا:
دقیقا
من هم یاد ایشون افتادم
اما خداییش همکاران اینهارو بگو چقدر سختی میکشن
مهر ۳م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۳ ب.ظ
خب رمز آرایش کردن دخترا اینه که شاید یه برد پیتی، در پیتی، چیزی نگاهشون کنه!

بعدشم دخترا آرایش نکنن، میدونی چه گردش مالی در طی یکسال از بین میره؟!!!
نمیشه که آخه!
—
مسیحا:
گردش مالیرو بگو
جریان یه نفر و لوازم آرایششون که خاطرتون هست
مهر ۳م, ۱۳۸۹ at ۶:۵۶ ب.ظ
کشورمون….
(
هی هی
—
مسیحا:
ای بابا!!!
مهر ۵م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۶ ق.ظ
باورت میشه نمی تونم عکس های اون موجود عجیب دریایی رو نگاه کنم؟… واقعا نمی تونم ها!
—
مسیحا:
عجیبه اما من کامل تست کردم دیده میشه
هنوز هم نمیبینی
مهر ۵م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۶ ق.ظ
نتیجه اخلاقی:
بور کردن موها = تدریس در دانشگاه هی معتبر دنیا
—
مسیحا:
این هم استدلالیست
مهر ۷م, ۱۳۸۹ at ۹:۰۸ ق.ظ
شجاعت داشتنش یه طرف، اینکه اون معلم هم متوجه بشه طرف اینطور دل شیر داشته یه طرف دیگه ماجراست
—
مسیحا:
دقیقا
مهر ۷م, ۱۳۸۹ at ۷:۴۲ ب.ظ
چقدر جالب بود ..همه مطالبی که میگذارید جالبند
—
مسیحا:
ممنون از لطف شما سرکار خانم
مهر ۸م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۴ ق.ظ
ای مسیحا ی زمان اعجاز کن
سلام خوبی ؟
چه خبرا جناب مسیحا؟
کم کم روز نوشت شدیم
—
مسیحا:
سلام
پوزش می خوام
روزهای خوبی رو نمیگذرونم
شما چطوری برادر محمد
شاد باشی
مهر ۸م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۰ ب.ظ
سلام آقای مسیحا
نظر گذاشتن تو وبلاگتون مشکل شده واااا!
اصلا یه جاهایی من دوست می دارم نظر بچه ها راجع به یه پست خاص رو بخونم! اما چه جوری…:(
…
اجالتا:
شجاعت یعنی چه خیلی جالب بود!
—
مسیحا:
ببخشید
راستش نمیتونستم دو جا جواب بدم
خیلی سخت بود برای همین همرو متمرکز کردم
البته اونجا (بلاگر) بیشتر مطالب زیبایی که از جاهای دیگه میخونم رو میزارم
اما توی وبلاگ خودم مطالب شخصیمه
ممنون که بهم سر میزنی
و شجاعت واقعا یعنی این
مهر ۸م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۱ ب.ظ
ضمنا مطالب وبلاگ شما اغلب جالب توجه و خواندنی هستند! بهتون تبریک می گم!
—
مسیحا:
بسیار ممنون
شما به من لطف داری سرکار خانم
شاد باشی
مهر ۸م, ۱۳۸۹ at ۷:۳۵ ب.ظ
کامنت هاییم رو که باید جواب بدم، یه جا مینویسم جوابشون رو برات.
۱- جریان همون بچه های کوه نورد رو میگم که تو غار پرو …
۲- آره بندگان طفلکی و حیوونی! خدا، چه عذابی رو متحمل میشن!! میگم نکنه یهو مثه اون خانم خوشتیپه که تو بانک کار می کرد و اخراجش کردن، یهو این خانم قاضیه رو هم اخراج کنن؟؟
۳- بله جناب، خاطمون هست، خوبم هست!!
4- منظورم این نبود که عکسا باز نمیشن، من نمی تونم نگاهش کنم چون یه طوری میشم. حتی بدتر از اون زمانی که یه بار سوسک رو تنم راه رفت میشم اینو میبینم.
—
مسیحا:
ممنون
ببخشید خیلی خیلی خیلی دیر اومدم
منظورتون رو هم کاملا گرفتم
ممنون
مهر ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۰ ق.ظ
تو گودر هم کامنت گذاشتم اینجا هم میگم،من اون موجوده رو خیلی دوست میدارم دلم میخواد یه شونه گنده بردارمو اون گوگولی های روی بدنشو شونه کنم!
—
مسیحا:
ای وای؟؟؟!!!!
آخه دردش میاد که ؟؟؟!!!!
نه تورو خدا نکن
بزار زندگیشو کنه
آبان ۴م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۵ ق.ظ
حیف این مملکت که دستی دستی داره میره از بین!
سهم دریای خزر رو مفتی مفتی دادن رفت، بعد پاشن برن دنیابل کار این عهدنامه؟؟!!
—
مسیحا:
ای بابا
من سیاسی نیستم
تاریخیم
فقط مودونوم ترکمونچای تموم بورو
همونو
آبان ۴م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۸ ق.ظ
پس بالاخره این الهام حرف منو گوش کرد و رفت!!!

هی تعارف میکرد با من که بیا تو برو. هر چی بهش می گفتم بابا جون، من دانشگاه دارم اونروز، نمی تونم برم گوش نمیکرد که… به زور فرستادمش آخر سر!
—
مسیحا:
آخــــــــــی
چه حیف
چرا گذاشتی تنها بره
البته اون میدونست که اگر تو هم باهاش بری دیگه اول نمیشه
دوم میشد
:دی
آبان ۴م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۹ ق.ظ
پس واسه همینه هر چی سیب هارو میشوریم بازم چربن!!!
اَ ی ی ی! دیگه عمرا بخورم
—
مسیحا:
من خیلی وقته دیگه نمیخورم
آبان ۴م, ۱۳۸۹ at ۴:۴۳ ب.ظ
سلام که اینطور!
—
مسیحا:
که چطور!!!!؟
آبان ۶م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۷ ق.ظ
سلام!
جناب مسیحا یه سوال فنی! نظردونی بلاگ اسپاتتون بازه، اینجا نظر بذاریم یا اونجا آیا؟؟
—
مسیحا:
آره هر دو باز هستن
هر کجا دوست داشتین نظر بزارین
اما من به جواب نظرات دوستان توی همین وبلاگ برسم خیلی هنر کردم
شما که خیلی گُلی
هر دو جا کامنت میزارین
آبان ۸م, ۱۳۸۹ at ۹:۴۲ ق.ظ
برای اینکه بشه آدامس رو پاک کرد از روی لباس، اگر فریزر لاموجود بود، میشه یک تکه یخ رو برداشت و کشید روی لباس.
)
اگر یخ هم نبود میشه با بنزین یا نفت این کارو کردش (که البته با توجه به سهمیه ای شدن بنزین، از خیر لباسه بگذریم بهتره
برای اینکه بوی بنزین یا نفت رو بشه از رو لباس برد، میشه لباس رو با آبلیمو شست. کلا آبلیمو هرگونه بویی رو از روی لباس، دست، سینک ظرفشویی یا هر جای دیگه که باهاش شسته بشه از بین میبره.
—
مسیحا:
ممنون سرکار خانم از راهنمائیتون
اما راه کار شما برای امثال شما بالا شهریهاست که بنزین رو برمیدارین لباس هاتون رو پاک میکنین و یا لباسو میندازین دور
:دی
یکم حس شیطنت گرفتم
آبان ۸م, ۱۳۸۹ at ۹:۴۲ ق.ظ
یک جواب فنی برای اون سوال فنی:
من هم اینجا نظر میذارم، هم اونجا
—
مسیحا:
من هم نوشتم که شما خیلی ماهید
آبان ۸م, ۱۳۸۹ at ۹:۴۶ ب.ظ
سلام یاد گرفتیم که اینطور یعنی جالب بود
—
مسیحا:
ممنون
شاد باشید
آبان ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۲ ق.ظ
بعد این کوچولوهای توپولو، جملگی از مزایای لپ داشتن برخوردار بودن!!!
به جون خودم دلم می خواد لپپپپاشونو بکشما!
—
مسیحا:
خدا رحم کرده دست شما به لپشون نمیرسه
آبان ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۵۵ ب.ظ
بچه ها..چقدر جالب بودند
—
مسیحا:
خیلی خیلی ممنون
آبان ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۹ ق.ظ
چه جالب بود. مثل همیشه عالی بود.
ممنون.
راستی! منم روز ۸ ماه بدنیا اومدم!
فقط حیف که سگ نیستم و آدمم.
اینو جدی گفتما، نه از روی شوخی و اینا.
—
مسیحا:
سرکار خانم ما که میدونیم شما ۸ هستین و یادمون نمیره
شما خیلی عزیزید و لطفا از این حرفها نفرمائید
آبان ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۹:۳۸ ب.ظ
سلام………..جالب بود
—
مسیحا:
ممنون یلدای عزیز
آبان ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۰ ب.ظ
بعضی ازین عکسارو خیلی دوست داشتم و خوشم اومد
—
مسیحا:
خوشحالم خوشتون اومد
آبان ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۳ ب.ظ
خیــــــلی جالب بود این وبسایته. ممنون.
اسم خودم رو به حروف زبان اشاره انگلیسی که دیدم کلی ذوق کردم… حسابی با زبان اشاره فارسی فرق داره
—
مسیحا:
شما که اوستای زبان اشاره هستید
با که یه نمونشو خووووب دیدیم
آبان ۱۷م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۷ ب.ظ
مثل همیشه خوب و دوست داشتنی.
اما واقعیت اینه که هممون به ظاهر هر چی اهمیت میدیم نه اصلش رو
—
مسیحا:
ممنون خواهر
دقیقا
آبان ۱۷م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۹ ب.ظ
در جواب اون راهنمایی برای پاک کردن آدامس:
کیه؟ کیه؟ کیــــــــه؟
—
مسیحا:
شما الان تهرانی!!!
بهت راست گفتن!!!
بیا نقاشیتو بکشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ……….
فوت میخواد
بفوتیـــیَم
آبان ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۲:۱۲ ب.ظ
سلام نمیدونم چرا همیشه میگویم فقط جالب بود حالا اینبار میگویم منم خیلی داستانهای بهلول را خوندم …بعدش حاضر جواب بودنم بد نیستا.
—
مسیحا:
شما همیشه کامنتهای زیبا میذاری خواهر
آره خوبه اما نه همیشه
گاهی بهتره مثل بهلول جواب هم نداد گذاشت اونی که جواب میخواد خودش بیاد دنبالت
آبان ۲۰م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۱۶ ب.ظ
=))
=))
=))
کامنتت عاااااالیه ه ه ه ه
—
مسیحا:
خواهش میشه خواهـــــــــــــــــــــر
آبان ۲۰م, ۱۳۸۹ at ۷:۴۱ ب.ظ
به سختی نوشته هاتونو میخونم و برام سخت باز میشه اول کامنت گذاشتم حالا میرم میخونم و وقتی دوباره میام نظر بذارم برام ارور میده
—
مسیحا:
نمیدونم مشکل چله
سعی میکنم بررسی کنم و به زودی رفعش کنم
آبان ۲۴م, ۱۳۸۹ at ۲:۵۳ ب.ظ
محشره این پستت.
بعضی از عکساش مثه ظرف هست.
یکیشون انگار یه نفر زبونش رو در آورده.
باقی هم منو یاد قارچ های وحشی می نداخت.
کاش این آقا تقی منم (دوربینم) بتونه همچین عکسایی بگیره!!
—
مسیحا:
آقا تقی شما که خیلی کارهای دیگه هم بلده
کمی تمرین میخواد
کلاستون شروع شد شما هم بعدش حرفه ای میشید
آبان ۲۴م, ۱۳۸۹ at ۸:۱۷ ب.ظ
سلام عکسها برام باز نشد شاید روزی باز شد ولی حتما قشنگند
—
مسیحا:
نمیدونم خواهر مشکل چیه
فکر کنم فیلترینگ شما خیلی قویتر و با جلافت تره
آبان ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۹:۵۷ ق.ظ
از قدرت خدا هر چی بگیم بازم کمه
—
مسیحا:
اوس کریم چاکرتیم
آبان ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۶:۲۸ ب.ظ
سلام اینبار عکسها را دیدم خیلی جالب بود ممنون
—
مسیحا:
خدایا شکرت
آبان ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۹ ق.ظ
میگم همه اونا رو اون گونی اسفنده با هم داشت یا مثلا تو یک مشتش هم بود؟؟
اگه همه گونی رو یه جا دود کنیم که….
—
مسیحا:
اونوقت کل سابقه ۳۵۰۰ ساله رو دود کردی خواهر
آبان ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۰۶ ق.ظ
خدایا زودتر این کلاس های مارو راه اندازی کن!!!
—
مسیحا:
انشا الله
آبان ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۲۱ ب.ظ
سلام برادر عکسها برام باز شد فیلترینگ ما اصلا قوی نیست ولی خودم قوی تر بودم و بازش کردم
—
مسیحا:
ماشا الله به زور شما خواهر
آبان ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۳۰ ب.ظ
من قربون همه مادرا، مخصوصا مامان خودم برم که اینطور ماهن.
خدا مادرت رو همیشه برات سالم حفظ کنه
—
مسیحا:
خدا مادر عزیز شما رو هم براتون حفظ کنه
آذر ۱م, ۱۳۸۹ at ۱:۳۳ ب.ظ
سلام ..مطلب در مورد مادرها جالب بود من این مطلبو احساس میکنم قبلا هم جایی خوندم ونمیدونم چرا همه اش فکر میکنم همین جا خوندم..نت ما قوی شده و همه چی به سرعت باز میشه عید غدیر و عید قبلی را به شما برادر خوبمان تبریک میگوییم زمانها جابجا شده وببخشید سرموقع تبریک نگفتیم..
—
مسیحا:
سلام
من این مطلب رو قبلا توی همین وبلاگم نوشته بودم
اما باز دوست داشتم بنویسم
عید شما هم مبارک دوست عزیز
هر چند من یکم تاخیر دارم
شاد باشی
آذر ۱م, ۱۳۸۹ at ۶:۴۲ ب.ظ
“روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید”
این دقیقا حرفیه که من همیشه به خانوادم وصیت می کنم و بهشون می گم من مُردم کسی حق نداره گریه زاری کنه و سیاه بپوشه.
—
مسیحا:
شما ساد زندگی کنی و شاد باشی دوست عزیز
میشه حرف های خوشایند بزنید
حرف قر و ……….
آذر ۹م, ۱۳۸۹ at ۸:۵۴ ب.ظ
salam khoda vaki;i kheyli babate shere kal kale adamo hava hal kardam dameton garm
—
مسیحا:
ممنون دوست عزیز
باز هم سر بزنید
آذر ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۶:۰۵ ب.ظ
سلام خوشحال شدم هنوز هوش و حواسم سر جاشه گفتم مطلب مادرها را همین جا خونده بودم..چقدر بدم میاد هی میگیم خواهر و برادر مثل این …( جای خالی در خصوصی ذکر میشود)..دوست عزیز بهتره.
—
مسیحا:
به روی چشم دوست بسیار عزیز
حواستم که حسابی سرجاشه
آذر ۱۶م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۲ ق.ظ
خدا قسمت کنه بریم از نزدیک این پلهارو ببینیم و حالشو ببریم
—
مسیحا:
ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشاء الله
آذر ۱۷م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
وااااای این عکس ها محشرن… مرسی
—
مسیحا:
چشاتون قشنگ میبینه خواهر
آذر ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۱ ق.ظ
با اینکه همه لباس ها زیبا بودن اما بیشتر از همه از لباس هخامنشیان خوشم اومد.
—
مسیحا:
آره زیباتر از بقیه هستش
آذر ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۷:۴۴ ب.ظ
سلام ..میدونید این نوشته چقدر برام جالب بود من مرحوم مشکاتیان را از نزدیک دیدم و عاااااااااااشق موسیقی سنتی هستم ..
—
مسیحا:
خوش بحالتون خواهر
من هم گاهی موسیقی سنتی گوش میدم
آذر ۲۱م, ۱۳۸۹ at ۷:۲۴ ب.ظ
اما شما از آدم هایی هستین که نیاز به پاره آچر پرتاب کردن به سمتتون نیست… نمونه هاش رو می خوایی بگم؟؟؟
—
مسیحا:
نه نیستم
گاهی آجرهایی که سمتم فرستادن خورده توی کله ام
“کله رو ببین”
آذر ۲۳م, ۱۳۸۹ at ۸:۳۱ ب.ظ
برای تو بهترین دوست و برادر اجر لازم نیست ..جدی میگم
—
مسیحا:
ممنون دوست عزیز
آذر ۲۷م, ۱۳۸۹ at ۸:۴۵ ق.ظ
ساختمان ویکی لیکس،واقعا شاهکار بود.در عین خشن بودن کلیت ساختمون اما عناصری که توش به کار رفته بود خیلی جالب بود فضا رو یه جورایی لطیف کرده بود.مخصوصا استفاده از گیاه و سبزه پشت سیستم هاشون.میگن کسایی که مدت زیادی در طول روز پشت کامپیوتر میشینن حتما باید به گل و سبزه نگاه کنن(در بعضی جاها هم میگن آکواریم)این کار باعث میشه هم آرامش بگیرن هم چشماشون ضعیف نشه و هم انحراف چشمی نداشته باشن.
—
مسیحا:
خوب اینارو شما متوجه میشین که معمار واردی هستین
من از گرد و غبار کامپیوترها خوب سر در میارم
آذر ۲۸م, ۱۳۸۹ at ۱:۱۹ ق.ظ
در خصوص ویکی لیکس، یادم باشه یه عکس از میزم بفرستم براتون

—
مسیحا:
من هنوز منتظرم تا بفرستین
آذر ۲۸م, ۱۳۸۹ at ۱:۲۰ ق.ظ
همیشه از بچگی ازین صندلی بازی بدم می اومد. بیشتر موقع ها هم تو تولدها انجام مبدادن و خیال می کردن خیلی داره خوش میگذره به بچه ها
—
مسیحا:
خوب شما با فرهنگ ژاپن بازی میکردین
آذر ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۴:۵۶ ب.ظ
مطالب وبلاگتون محشره، مخصوصا داستانها و نوشته های زیبایی که گرداوری کردین. سپاس فراوان، سایتتون هم مستدام
—
مسیحا:
ممنون دوست عزیز
شما خیلی خیلی لطف دارین
دی ۲م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۱ ب.ظ
سلام مقاله جالبی بود خوشم اومد ممنون
—
مسیحا:
خوشحالم که خوشتون اومد دوست عزیز
دی ۴م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۸ ب.ظ
سلام چقدر از دیدن عکسهای مهران مدیری ذوق زده شدم ممنون
—
مسیحا:
خوب چرا ؟؟؟؟؟
دی ۴م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۷ ب.ظ
مهران مدیری رو همیشه دوستش داشتم و دارم… همیشه پر از ایده های جدید هست
—
مسیحا:
بلــــه
بله
بــــــــــــــــــــــــــله
دی ۶م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۰ ب.ظ
ایران هر مقدار و هر طوری که باشه، جونم رو فداش می کنم… خاکم رو میپرستم و رو چشمم میذارم
—
مسیحا:
ایران
ایران
………
دی ۷م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۴ ب.ظ
اولین کامپیوتر پرتابل اون اندازه بوده، بعد فک کن اگه می خواستیم مثلا با خودمون سفر هم ببریمش!!!!!!!!!!!!!!!! :دی
—
مسیحا:
شما که از اون گنده تر رو اینور و اونور میبری خواهر
اون که برای تو کاری نداره
دی ۷م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۸ ب.ظ
حباب ماهیه مثه این قلک های پول که شبیه خوک هستن هستش
خرچنگه با اون پرهایی که داره مثه خرچنگ همایونیه! :دی
موش گوش دراز در حقیقت اولش دو تا گوش بوده که بهش یه موش آویزون کردن!
ماهی گربه ای شبیه گارفیلده!
منقار کفشیه چرا اینطور بی اعصابه؟
طفلک میمونه چقدر خسته هست :دی
—
مسیحا:
…………………..
دی ۷م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۰ ب.ظ
حصار یا پیله یا زنجیر یا زندان فرق نداره، مهم اینه که قدر همدیگه رو بدونیم
—
مسیحا:
ممنون
دی ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۳:۲۴ ب.ظ
اوه! چه بد.
ممنون گفتی اینو.
منکه ماهی و میگو دوست ندارم، نمی خورم هم. اما برای کسایی که می دونم می خورن و دوست دارن حتما یادم میمونه که بهشون بگم. ممنون
—
مسیحا:
من هم نمیدونستم
یکی از دوستان برام فرستاد من هم برای بقیه گذاشتم
دی ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۳:۲۶ ب.ظ
وااااای این دره ها محشرن… آدم دلش می خواد بره اون بالا و یهو بپره پایین با کش…چه مزه ای هم داره
—
مسیحا:
خــــــــــــــیلی مزه میده
دی ۱۲م, ۱۳۸۹ at ۷:۳۰ ب.ظ
براینکه از مهران مدیری خوشم میاد تو این دنیای تلوزیون ما تنها کسی هست که خوب میفهمه..و ادم میفهمدش
—
مسیحا:
فیلم جدیدش که لو رقته رو دیدی خواهر ؟؟؟
دی ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۴۳ ق.ظ
یعنی میشه خدا صدای بنده ها رو بشنوه و جواب بده؟
—
مسیحا:
همیشه جواب میده
ما بنده ها هستیم که جوابها را متوجه نمیشویم
دی ۱۶م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۵ ق.ظ
با هیچی این پست موافق اگر نباشم، با ظروف مسی ۱۲۳۴۵۶۷۷۸۸% موافقم.
خدا رحمت پدر بزرگتون رو
—
مسیحا:
ممنون دوست بسیار عزیز
دی ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۸ ق.ظ
این لالایی در تخصص دوستمون جناب احسان هست… اما لذت مند شدم.ممنون
—
مسیحا:
خواهش میشه
اما تو با این لالایی هم خوابت نمیبره
درسته؟
دی ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۵:۴۰ ب.ظ
اگر خواب شب تا صبح منظورتون باشه، درست گفتین.
اما اگر منظورتون یه چیز دیگست، والا به خدا منظورتونو متوجه نشدم… پیلیز شفاف سازی کنید
دی ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۸:۰۰ ب.ظ
عمر زودتر از یه چشم بر هم زدن میگذره. اما خوبه که “خوب” و با آرامش نسبی و تن سالم و دل شاد بگذره.
دی ۲۰م, ۱۳۸۹ at ۷:۵۱ ب.ظ
بلافاصله، اون پستی که در مورد مادر بود رو دیدم دست ِ مامانمو بوسیدم.
مرسی که با این پستت یادم انداختی که بغلش کنم و ببوسمش.
دی ۲۰م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۳ ب.ظ
مامان…مامان…مامان…
پشت این کلمه کلی احساس هست برای من. کلی حرف. کلی خاطره.
خدا مادرتون رو براتون سالم و سلامت نگه داره. ایضا بابا جون رو.
مامان من اگر نبود تا الان من میلیون ها بار مرده بودم. تصور اینکه یه روزی من باشم و اون نباشه دیوانه کننده هست برام. جدی میگم اینو.
همیشه از خدا می خوام از عمر من بگیره و به عمر اون اضافه کنه. اون باشه اما من نباشم.
دی ۲۱م, ۱۳۸۹ at ۱:۲۲ ب.ظ
این لینک توهمی که گذاشتی، رو من تاثیر برعکس داشت!!!!!
در ۲۴ ساعت خودم در توهم بسر میبرم، اینو دیدم حس کردم حالم خوب شد یه ذره :دی
آخه این چی بود؟؟ هنوز فکر می کنم دستم داره یه طوری میشه :دی
دی ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۸ ب.ظ
لینک جالب بود
دی ۲۷م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۸ ب.ظ
عالی بود این دمای هوا و …
ازون پست هایی هست که همیشه و هر ثانیه به درد آدم می خوره. مخصوصا زمانی که مسافرت آدم بخواد بره.
البته این نکته رو هم بگم که پست های دیگتون هم خوب بودنا، سو تفاوت نشه ها
دی ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۲:۲۷ ب.ظ
اوا! این دانشگاه استفورد همون دانشگاهی هست که من ازش بورس گرفتم دیگه!!!
.
.
.
بعد از خواب پریدم
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۹ at ۴:۰۳ ب.ظ
این عکس هایی که گذاشتی بزرگ نمایی شده بود
، یا خودشون جدی جدی بزرگ بودن؟؟؟
الان یه نفر منو روشنم کنه
اسفند ۱م, ۱۳۸۹ at ۸:۴۸ ب.ظ
داستان “راه بهشت”خیلی خیلی قشنگ بود
—
مسیحا:
ممنون
اسفند ۲۶م, ۱۳۸۹ at ۵:۰۳ ب.ظ
این پست عکاسی رو، اون عکسه که خانومه تو آب هست و داره عکس میگیره (عکس ۲۰) و عکس قبلیش که آقاهه رو دوچرخه هست (عکس ۱۹) رو خیـــلی دوست دارم.
ازین لنزهایییی که اینا دارن همچین دلم خواست که نگووو.
—
مسیحا:
لنز رو خود من هم پایه ام
بریم بگیریم
فروردین ۷م, ۱۳۹۰ at ۶:۳۲ ب.ظ
هرچند دارم میبینم این پستت رو که برای تبریک سال نو گذاشتی، اما بهترین سال رو از لحاظ سلامتی و شادی برات آرزو میکنم
فروردین ۱۰م, ۱۳۹۰ at ۱:۰۸ ب.ظ
واقعا هم که “هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند”
اگرم بشکنه، اگرم بازم سعی بشه بندش بزنن و درستش کنن، اما مثه روز اولش نمیشه
فروردین ۱۱م, ۱۳۹۰ at ۳:۳۲ ب.ظ
“از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!”
حسین پناهی رو همیشه دوستش داشتم و دارم. اون لهجه خاص خودش تو حرف زدن، اون مکس های کِش داری که بین کلمه ها داشت، اون میمیک صورتش رو تو ادای کلمه ها خیلی دوست دارم.
یه آدمایی هستن که انگار هیچ موقع برای آدم از بین نمیرن و همیشه زنده هستن.
—
مسیحا:
سکــــــــــــــــــــــــــــــــوت
فروردین ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۱۰ ب.ظ
ای جونم به این پرنده،چقدر نازه
اما دقت کردی اون زیر۹تا پا هست !!!چرا۹تا؟؟چرا عددش فرده؟؟
مگه پرنده ها دوتا پا ندارن؟؟مگه نباید عددش زوج بشه؟؟
—
مسیحا:
خدائیش تو حواست به کجاها هست !!!
من اصلا به این موضوع توجه نکرده بودم !!!
فروردین ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۱:۵۳ ب.ظ
پاسخ به معمار بیکار:
شاید مادره یه پاش رو گرفته بالا. تو بعضی از پرنده ها دیدم که موقع ایستادن این کارو میکنن. دلیلش رو نمیدونم چیه، اما این کارو می کنن
—
مسیحا:
من هم نمیدونم!!!
فروردین ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۱:۵۶ ب.ظ
من دو کامنت یکی کامنت میذارم.
برای پست این پرنده ه: واقعا عکسش محشره. دقیقا حس مادر و فرزندی توش به خوبی دیده میشه.
مامانا بهترین آدمای روی زمین هستن اما گاهی نمیدونم چرا یه طوری میشن. این یه طوری شدنشون برای من قابل فهم نیست.
برای شاهکار گوگل:
آقا اصولا این گوگل چیز خوبی میباشد که ما خیلی دوستش میداریم.
وقتی یه جا یه خبری در مورد ژاپن می خونم یا چیزی در موردشون میبینم، کلی غصه می خورم براشون که اوضاعشون اینطوری شده. کاش میتونستم کاری کنم برای مردمش
—
مسیحا:
بله
بله
بله
همش تایید جملات شماست
فروردین ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۴:۲۴ ب.ظ
سلام و خسته نباشید فقط خواستم از وبلاگ و مطالب بینهایت زیباتون تشکر کنم واینکه با اجازه مطالبی و از اینجا بگیرم
ممنون
شاد باشید.
—
مسیحا:
سلام دوست عزیز
ممنون از لطفت
مطالب ما که قابل شمارو نداره
اما کاش آدرس وبلاگتون رو هم میدادین تا بهتون سر بزنیم
فروردین ۱۶م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۱۲ ق.ظ
بیــــــــــست هزار دلار چه خبره؟؟؟
آقا ارزون حساب می کنم مشتری بشین
فروردین ۲۱م, ۱۳۹۰ at ۸:۴۶ ق.ظ
تن همه مادرها و پدرها سالم باشه، خدا پدر و مادرتون رو براتون همیشه با سلامتی حفظ کنه و سایشون بالای سرتون باشه
—
مسیحا:
انشاءالله
فروردین ۲۱م, ۱۳۹۰ at ۸:۴۸ ق.ظ
Love+Life+A Calm Hug+Kiss=Wife/Husband
این نظر منه
—
مسیحا:
به به
پایه ام حســـــــــــــــــــــــــابی
نظرتون کاملا منطقی
فروردین ۳۰م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۵۵ ق.ظ
“فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن …”
—
مسیحا:
………
فروردین ۳۱م, ۱۳۹۰ at ۷:۴۸ ق.ظ
حواسم به خیلی چیزا ا=هست،تقصیر خودم هم نیست چشمام خیلی تیزه گاهی این دقت و تیزی خودمو خیلی خیلی اذیت میکنه اما چیکار میتون بکنم چشمام “معمارگونه”عمل میکنن!
—
مسیحا:
بابا معمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــار
فروردین ۳۱م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۴۷ ب.ظ
مهم اینه که این معمار موقع تایپ کردن چون عینکش رو نمیزنه همیشه اشتباه تایپی داره!
معمار با عینک ، بی عینک درست تایپ میکنه
اردیبهشت ۱م, ۱۳۹۰ at ۱:۰۷ ق.ظ
تا میتونین از زندگی انتقام بگیرین و هیچی رو به دکمه پیرهنتون!!! هم حتی حساب نکنین
—
مسیحا:
اوووووووکی
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۹۰ at ۶:۲۵ ب.ظ
من به این میگم یه جو غیرت داشتن
—
مسیحا:
بلیووووووووووووو
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۵۷ ق.ظ
من اگه تو خونمون یه کیسه آرد داشته باشم، عمرا اگه بذارم بمونه… فورا باهاش کیک درست می کنم
:دی
—
مسیحا:
خوب یکم از این کیکاتون هم برای ما بیارین خواهر
اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۲۱ ق.ظ
مادرها، خوب یا بد، هر چی که باشن مادر هستن و دوست داشتنی.
—
مسیحا:
مـــــــــــــــــــــــــادر
خرداد ۶م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۰۷ ق.ظ
هر موقع عکس این پرنده هارو میبینم که دارن برای خودشون خونه میسازن، یاد این شعر “سقف” فرهاد مهراد می افتم… پرنده ها هم تو فکر ساختن یه خونه برای خودشون هستن!!
—
مسیحا:
سقف ……
خرداد ۱۳م, ۱۳۹۰ at ۲:۱۴ ب.ظ
در جواب کامنت آرد و کیک و این حرفا:
چشم… اینبار که درست کردم، میارم براتون
—
مسیحا:
آخه تا کی وعده و وعید؟
ما کی ببینیم روی ماه این کیک را؟
خرداد ۱۸م, ۱۳۹۰ at ۳:۵۷ ب.ظ
اگه من تو سیاره نپتون بودم الان ۰٫۱۶ بودم :دی
و اگه تو سیاره مرکوری بودم الان ۱۱۱٫۵ ساله بودم :دی
—
مسیحا:
چقدر جوون و باز هم چقدر جوووون :دی
خرداد ۲۴م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۲۷ ق.ظ
این چیزا یه موقع هایی تو قصه ها قشنگن
—
مسیحا:
……………..
خرداد ۲۵م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۵۴ ق.ظ
بقول همون شاعری که میگفت دوغتونیم، هندونه پشت نیسانتونیم، آنتی هیستامینتونیم (
) و …، تازگیا شاعر میگه قهوه تونیم! 
—
مسیحا:
کوچیکتونیم
خرداد ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۰۴ ب.ظ
دو پست یه کامنت میذارم:
برای پست دمای هوا و ساعت: قبلا اینو نذاشته بودی آیا احتمالا؟؟؟…چه گذاشته بودی چه نذاشته بودی، به هر حال یکی از پست های خیلی خوبته.
برای پست نوستالژی: نه تنها رابطه اون دو رو نمیفهمن هرگز، خیلی لذت های دیگه ای رو هم که ما داشتیم عمرا بفهمن… متاسفانه
—
مسیحا:
در مورد پست اول که من نذاشتم ، گودر خودش دوباره share کرده
دومی هم حرفی نیست
خرداد ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۱:۴۶ ب.ظ
دقیقا یک سال و یک ماه و خورده ای پیش شیراز بودم… یکی از به یاد موندنی ترین سفرهایی بود که رفتم. تو نقش رستم که بودم بارون می اومد. بعد یهو آفتاب شد و یهو ابری شد. هنوزم دلم هوای شیرازو داره.
الان که این عکس پانوراما و پستت رو دیدم، پرت شدم به اون روز . دلم پـــــــــــر زد برای اونجا. برای بودن تو پاسارگاد و نشستن جلوی مقبره کوروش بزرگ. برای اون همه ابهت.
برای بودن تو حافظیه و التماس کردن به حافظ برای اینکه جواب فالمو بده.
برای بودن تو تخت جمشید و تصور صدای اسب ها، آدم ها، آرامشی که تو اونجا بوده. و حتی تصور شیون و جیغی ها موقع سوختن تخت جمشید. برای خوردن سالاد شیرازی، برای خوردن فالوده شیرازی پشت ارگ زندیه. برای شنیدن بوی گل ها و نفس عمیق کشیدن، برای بی خیالیه بودن تو اونجا
—
مسیحا:
…………………….
خرداد ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۲:۳۰ ب.ظ
مادر شدن… مادر بودن… مادر موندن
—
مسیحا:
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر
تیر ۱۲م, ۱۳۹۰ at ۹:۴۴ ق.ظ
مسیح این “قطعه گمشده” عــــــــــــــــــــالی بود… بی نهایت عالی.
بقول “فیشر”:
برای شروع باید باور داشته باشی میتونی، سپس با اشتیاق شروع کن.
این تیکه مثلثی شکل هم بالاخره به اون باور رسید و حرکت کرد.
—
مسیحا:
امیدوارم ما هم به این باور برسیـــــــــــــــــــــم
تیر ۱۸م, ۱۳۹۰ at ۹:۵۷ ق.ظ
سیاه یا سفید بودن، شرقی بودن یا غربی بودن، شمالی یا جنوبی بودن مهم نیست. مهم اون صمیمیت و محبتی هست که بین آدما بوجود میاد و میمونه
—
مسیحا:
دقیقا که توی اون عکس دیده میشد
تیر ۱۹م, ۱۳۹۰ at ۵:۴۳ ب.ظ
بنظرم این بچه بطور خدادادی واقعا مثه یه عروسک هست، دیگه نیازی نیست که بَزَک دوزَکش کنن!
هیچ موقع خوشم نمیاد بچه هارو بَزَک دوزَک کنن. زیبایی خدادادیشون از بین میره.
—
مسیحا:
دقیقا، درست میفرمائید
اما خدائیش خوشگله ها
تیر ۲۰م, ۱۳۹۰ at ۹:۱۶ ق.ظ
به بودن تو یه همچین کشوری افتحار می کنم، اما گاهی یه چیزایی باعث میشه، درجه تحمل آدم به بیش از اندازه برسه
—
مسیحا:
ایران همیشه ایرانه و همیشه عزیزه
من هم گاهی وسوسه می شدم که از ایران برم اما نمیتونم از ایران دل بکنم
تیر ۲۰م, ۱۳۹۰ at ۳:۱۶ ب.ظ
وای! دلم می خواد برم یه همچین جایی رو ببینم. کرمانشاه ازون جاهایی هست که خیلی دوست دارم برم
—
مسیحا:
به احسان بگیم مارو دعوت کنه همگی بریم
البته بگما مدتی که من اونجا بودم جاهایی رو یاد گرفتم و رفتم که احسان هم نرفته بود
اگر دارین میرین من رو هم با خودتون ببرین
بدردتون میخورم
تیر ۲۵م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۲۳ ق.ظ
اصن یه تور بذاریم به سرپرستی تو و احسان. نظرت چیه؟
—
مسیحا:
من که پایه ام ، ۵۰%حل شد
۵۰% دوم رو هم ببینیم چی میشه
تیر ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۹:۳۴ ق.ظ
شما که اوکی باشین، احسان مگه جرات داره بگه نه؟ :دی
—
مسیحا:
جراتشو داره، بخاطر اینکه که دیگه سینگل نیست !!!!!!!!!!!!!!
تیر ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۹:۳۵ ق.ظ
فک کنم این نوبل از معدود افرادی بوده که اینطور با قاطعیت تغییر داده تو نظرش
—
مسیحا:
شاید ما هم بتوانیم متحول بشیما ………
تیر ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۹:۴۴ ق.ظ
در مورد این شکله:
من یه بار میدیدم قطار داره میره چپ، یه بار میدیدم داره میره راست… بعد کم کم گیج شدم.
یعنی چی؟ بالاخره مُخم سالمه یا معیوبه؟
بعد اینکه به هر دو طرف میرفت، یاد بابا اتی افتادم که نمی دونست داره میره یا داره میاد…. بعد کی در زد؟ کی اومد تو؟ اصن کیه؟کیه؟کیــــه؟….
:دی
—
مسیحا:
اینجا تهرانه و شما داشتین میومدین ، اما خدائیش مغز شما خـــــــــــــــــــیلی خوب کار میکنه ها
تیر ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۹:۴۵ ق.ظ
از عکس های عروسی شادمهر من چنتا نتیجه گرفتم!!!
۱- دخرته خوشگله
۲- دندوناش مثه مروارید هست از بس زیبا و ردیف هستن
۳- (که از همه مهمتره!!!) طراح مروارید بودن = شوووور :دی
—
مسیحا:
اینم روشیست، قابل توجه دوستان دم بخت
تیر ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۹:۱۴ ق.ظ
این پست “مورچه ی اخراجی” رو باید پرینت بگیری بدی دست یه نفر خاص!!! که من بهش خیلی ارادت دارم!!!(این کامنت رو با دق دلی نوشتما)
—
مسیحا:
کاملا معلومه ، یعنی الان اگر نفر خاص دم دستت بود ………….
مرداد ۲م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۵۱ ق.ظ
یه موقع هایی خیال میکنم آنتن خدا تو نقطه کور هست که جواب نمیده
—
مسیحا:
خوب آره گاهی وقتا میافته توی نقطه کور
مهر ۱۳م, ۱۳۹۰ at ۶:۰۲ ب.ظ
یادش بخیر! یه موقع هایی اینجا یه چیزی پست میشد که کلی خوب بود. یادتونه شما اونموقع هارو؟!
—
مسیحا:
یه خونه هست خودتون اقامت دارین یه سر هم به اونجا بزنین لطفا
مهر ۲۶م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۲۲ ق.ظ
خدا رو هزار مرتبه شکر که بالاخره این وبلاگتون رو آپدیت کردین.
بعد برای این پستی که گذاشتین، اگه یه آهن خر (این خر نه، اون خر!) رو بندازن تو اون منطقه، بیچاره از خوشی سکته می کنه!
—
مسیحا:
بانو پپری ………….
مهر ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۴:۵۴ ب.ظ
This message serves to prove how our minds can do amazing things!
Impressive things! In The beginning it was hard but now, on this line your mind is reading it automatically without even thinking about it,
Be proud! Only certaing people can read this.
Please forwrd if u can read this!
عاااااااااالی بود… ممنون!
—
مسیحا:
ممنون
شما هم عالی بودینا
آبان ۱۱م, ۱۳۹۰ at ۶:۴۸ ب.ظ
در مورد پست “به یاد گذشته” خانم و آقاهه رو تو کافه نادری تصورشون کردم
—
مسیحا:
چه جای باحالی
مخصوصا یاد اون روز با بچه ها دسته جمعه رفته بودیم
آبان ۱۴م, ۱۳۹۰ at ۲:۱۴ ب.ظ
برای پست ازدواج:
از بزرگان درس بگیرین آقا!! وقتی می گن نکنین، نکنین خب!
—
مسیحا:
به روی چشم
نمیکنیم
آبان ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۲:۲۹ ب.ظ
آخ آخ!
یادم باشه حتما اون داستان”بار اولت بود”رو بعدها عملی کنم اینجوری زندگی ِ دو نفره ام قطعاً تضمین میشه و همیشه حرف اول و آخر رو خودم میزنم!
اسمایلی نفیسه ی خبیث
—
مسیحا:
شما پشت دستیت از اون خطرناک تر و مهم تره
مسیح نکته بین
آبان ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۳:۱۳ ب.ظ
برای پست عکسی که…:
آقا این چی بوددیگه؟؟ قاطی کردم اساسی :دی
—
مسیحا:
کار زیبایی بود
من هم دوستش داشتم
آبان ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۳:۱۶ ب.ظ
برای پست لبخند بزنید…:
حتی اگر حالش رو هم نداشته باشم صبح به صبح یه ماسک خنده میزنم رو صورتم… بقیه که گناهی نکردن قیافه نحس منو ببینن!
—
مسیحا:
خیلی هامون صبح ها ماسک میزنیم………………..
آبان ۱۵م, ۱۳۹۰ at ۳:۱۸ ب.ظ
برای پست who am I?:
عـــــــــــــــــــــــالین این عکسا و وبلاگش.. ازونایی هست که ساعت ها آدم رو با وبلاگش سرگرم میکنه
—
مسیحا:
آره وبلاگش واقعا زیبا و آموزنده بود
آبان ۱۷م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۴۷ ب.ظ
واسه رابطه های جدی و همـــیـــــشـــــگی “پشت ِ دستی”جواب نمیده!
—
مسیحا:
ای بابا
راست میگوئید
آبان ۱۸م, ۱۳۹۰ at ۳:۱۵ ب.ظ
First change your mind, then everything will change!
—
مسیحا:
…………
آبان ۱۹م, ۱۳۹۰ at ۶:۱۰ ب.ظ
یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم…..!
—
مسیحا:
بین این همه این رو دیدی؟؟؟!!!
آبان ۱۹م, ۱۳۹۰ at ۶:۴۰ ب.ظ
اگر بگم که تا عید امسال (۹۰) من نمی دونستم طاووس نر پرهای رنگی داره یا طاووس ماده، بهم قول میدین که کم نخندین؟ :دی
—
مسیحا:
راستشو بخوای من الان هم نمیدونم کدوم نره کدوم ماده!!! :دی
آذر ۴م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۳۲ ق.ظ
گربه ها هم مجنون بودن حالیشون میشه! خوش به حالشون جدا!
:دی
—
مسیحا:
اما ما آدما هیچ چیز را نمیبینم
آذر ۴م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۳۳ ق.ظ
مرد و زن نداره، وقتی آدما بخوان زیر حرفشون بزنن راحت میزنن
—
مسیحا:
هر کسی به راحتی می تواند زیر همه حرفهاش بزنه
آذر ۶م, ۱۳۹۰ at ۷:۱۴ ب.ظ
آقا زدین تو خط داروهای گیاهی و خونگی!!!
حراج زدین به علت تغییر شغل؟ :دی
—
مسیحا:
مطلب آموزنده که میبینم برای دوستان خودم هم میزارم ببینن
آذر ۱۲م, ۱۳۹۰ at ۶:۲۹ ب.ظ
قابل توجه آقایون!
یه ذره خلاقیت داشته باشید خب! طوریتون که نمیشه!
—
مسیحا:
قابل توجه کلیه آقایون و خانمها
آذر ۳۰م, ۱۳۹۰ at ۹:۴۷ ق.ظ
کم فروشی و غفلت فقط تو خرید و فروش جنس نیست، توی خیلی از چیزای دیگه هم میتونه باشه که از کنارش فقط رد میشیم هر روز
—
مسیحا:
حتی در فروش محبت هم کم فروشی وجود دارد
دی ۸م, ۱۳۹۰ at ۶:۰۷ ب.ظ
خب امیدوارم که هیچ موقع به این پست لیمو ترش و سیرت نیازی نباشه که عمل کنیم یا به کسی پیشنهادش بدیم، اما به هر حال پست مفیدی بود. مررررررررسی
—
مسیحا:
من هم امیدوارم
دی ۱۷م, ۱۳۹۰ at ۵:۱۵ ب.ظ
خانه سالمندان جاییه که هیچ موقع دوست ندارم گذر مادرم و مادرها به اونجا بی افته
—
مسیحا:
امیدوارم همه پدر و مادرها سالم و سلامت باشن و سایشون بالای سر ماها باشه
دی ۱۹م, ۱۳۹۰ at ۳:۴۷ ب.ظ
برای این پست پوکی استخوان، ممکنه دوستانی بگن سنجد بخوریم که یبس میشیم!!!
یبس شدن چاره داره (دم کرده سَنا یا دم کرده گل محمدی بخورن)، اما پوکی استخون هیچ چاره ای نداره اگه بهش مبتلا بشه کسی.
—
مسیحا:
ممنون از راهنمائیت
دی ۲۶م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۳۷ ب.ظ
برای این پست بگیر:
آدم نمی دونه به حرف این ایرج خان میرزا گوش بده و نگیره، یا اینکه سرخود عمل کنه و بگیره!
به هر حال که هر کدومش رو عمل کنه، در نهایت بگیر نگیر داره عاقبتش!
خیر باشه هر کدومش هست
—
مسیحا:
خیر باشه واقعا
بهمن ۳م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۴۷ ق.ظ
مسیح این پستت عالیه… واقعا قدرت خداست
—
مسیحا:
ممنون
واقعا