بایگانی برای دسته‌ی ‘شعر’

منو حالا نوازش کن

چهارشنبه, بهمن ۵م, ۱۳۹۰

منو حالا نوازش کن
که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره
که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن
همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید
به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه کار دیگه وقتی نیست

نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم
می دونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی
که از این زندگی خستم
کنارت اون قدر آرومم
که از مرگم نمی ترسم

تنم سرده ولی انگار
تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو می بندی
و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه می شینه
همه اشکاتو می بوسم
می دونم قسمتم اینه

عاشقت میمونم

دوشنبه, دی ۱۹م, ۱۳۹۰

خیلی باید رفت و رفت و رفت تا به جایی برسی که شعری را خیلی خاص و واقعی برای کسی بخوانی
این شعر میتونه عاشقانه و یا نفرین گونه باشد اما از ته دل باشد
اما در هر دو صورت از دل است و بر دل نشیند
این بار یک شعری که واقعا به دلم نشست و خیلی به آن گوش دادم اثر بسیار زیبای دیگری از شاهکار بینش پژوه و آنا به نام عاشقت میمونم بود
تقدیم می کنم به یک همراه عزیز و تقدیم به همه دوستان

دو نکته:
اول اینکه متن شعر را آورده ام و برای دیدن و شنیدن آن هم از لینکها می توانید استفاده نمایید
دوم اینکه شاید ، فقط می گویم شاید مجبور به خداحافظی و رفتن از دنیای مجازی شوم
بعد از اینکه از سال ۱۳۷۷ با این دنیای مجازی در BBSها آشنا شدم تا کنون دو زندگی داشتم
یکی واقعی و دیگری مجازی
حالا بهم توصیه شده که زندگی مجازیم را حذف کنم
هنوز هیچ تصمیمی نگرفته ام و حدود دو ماه اس که دارم بهش فکر میکنم
به نتیجه نرسیدم اما از همه دوستانم میخواهم که راهنماییم کنند و اگر تصمیم به رفتن گرفتم
بر سر مزار زندگی مجازیم مرا همراهی کرده و همراهم باشند

حالم بده بی تو داغونم

نرو نذار تنها بمونم

من بی تو میمیرم نرو

من بی تو میمیرم بمون

بدون تو کارم تمومه

حال من از حال تو بدتر

عشقت منو میکشه آخر

دارم میمیرم از دوری تو

دارم میمیرم واسه روزی که

تو رو تو آغوش بگیرم

تو آغوش تو بمیرم

قلبم داره از جا کنده میشه

هیچکس مثل تو نمیشه

عاشقت میمونم همیشه

عاشقت میمونم تا زندم

چه کنم با یادت

با این دلی که میخوادت

بعد از تو چه کنم با این عشق

حالم بده بی تو داغونم

نرو نذار تنها بمونم

دارم میمیرم از دوری تو

دارم میمیرم واسه روزی که

تو رو تو آغوش بگیرم

تو آغوش تو بمیرم

قلبم داره از جا کنده میشه

هیچکس مثل تو نمیشه

عاشقت میمونم همیشه

عاشقت میمونم تا زندم

برای آخرین بار آخرین بار

بذار ببوسمت فقط همین بار

شاید که فردایی نباشه

قلبم داره از جا کنده میشه

هیچکس مثل تو نمیشه

عاشقت میمونم همیشه

قلبم داره از جا کنده میشه

هیچکس مثل تو نمیشه

عاشقت میمونم همیشه

عاشقت میمونم تا زندم

چه کنم با یادت

با این دلی که میخوادت

بعد از تو چه کنم با این عشق

گلنار

چهارشنبه, آبان ۱۸م, ۱۳۹۰

گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار
گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار

گلنار گلنار دمی اولین شب آشنایی و عشق ما بیاد آر
گلنار گلنار در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

بود مرا در دل شب تار آرزوی دیدار
تا به کی پریشان تا به کی گرفتار
یا مده مرا وعده ی وفا راز خود نگه دار
یا بروی من خنده ها بزن قلب من بدست آر

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

******

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار

نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار

نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

.

گلنار با صدای داریوش رفیعی

گلنار با صدای کورس سرهنگ زاده

گلنار با صدای شهرام ملک زاده

دختر کولی در دل شب

چهارشنبه, آبان ۴م, ۱۳۹۰

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

گر از چشمش میریزد
باده ی عشق و مستی
بر جهان بخشد هستی
گر لبهایش میخواند نغمه ی شور و شادی
میدهد بر دل مستی
چو لبش به نوا شکفد
ز نوا دل ما شکفد
ز صفا رخ او چو گلی
که سحر به صفا شکفد
چون کولی دل من در صحرا
سرگردان شده در این دنیا

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

گر از چشمش میریزد
باده ی عشق و مستی
بر جهان بخشد هستی
گر لبهایش میخواند نغمه ی شور و شادی
میدهد بر دل مستی
چو لبش به نوا شکفد
ز نوا دل ما شکفد
ز صفا رخ او چو گلی
که سحر به صفا شکفد
چون کولی دل من در صحرا
سرگردان شده در این دنیا
چون کولی دل من در صحرا
سرگردان شده در این دنیا

شیر خسته + دیگه مشکی نمی پوشم

جمعه, تیر ۱۰م, ۱۳۹۰

 

چند روز پیش طبق معمول صبح زود که بیدار شدم ، کمی عصبی بودم و در فکر ، داشتم به خیلی از مسائل زندگیم فکر میکردم. در این مواقع بهترین مسکنم موسیقیه.
لذا بعد از پیاده شدن از قرتی اول هدفون محترم را درگوشم گذاشتم و شروع کردم به گوش کردن آهنگ…….
نوبت اونروز باز هم کاست جدید رضا صادقی بود.
در حین سفر با مترو به آهنگ شیر خسته رسید که این آهنگ خیلی چیزها رو یادم انداخت و کمی قلقلکم داد.
جالب بگم اینقدر در آهنگ فرو رفته بودم که دوتا از همکاران در مترو هرچی صدام کردند اصلا متوجه نشدم آخر سر دنبالم دویدند و به دوشم که زدند. اونجا بود که فهمیدم اصلا توی این دنیا حرکت نمیکنم .
به آنها هم توضیح دادم که داشتم به شعر آهنگ گوش می دادم

خوب حالا چرا این آهنگ اینقدر در من اثر داشت، شاید جملاتم اصلا ربطی به هم نداشته باشن اما همینطوری میگم و توی این جملات ربطهایی میشه پیدا کرد
میدونین که امرداد ماه شیرهاست که ۲۰ روز دیگه وارد این ماه میشیم و صد البته من هم شیر هستم .
اما این روزها شیر خسته ای هستم، دقیقا مثل شیر تصویر شده توسط شاعر که خود “رضا” باشه.
آره موشها هم دارن برام یل میشن ،و کمی شیطنت میکنندو این شیره داره به همه این موشها نگاه میکنه. درسته این شیره خستست ، درسته کم آورده ، درسته خیلی چیزهای دیگه ، اما وقتی کسی به قلبش نزدیک بشه ، دوباره ته مونده انرژیشو نشون میده
توی گله ها ، آشنا زیاد دیدم و همین باعث شده که کمی از آشناها فاصله گرفتم و متاسفانه آشناها نمیدونن دارن توی این گله ها میچرخن، راستی آشناها غیر از این حضورشون در سوی مخالف ، یه کار دیگه هم می کنن
اونم اینه که فقط توقع دارن ، فقط ازت انتظار دارن که این شیر خسته ، همیشه در کنارشون باشه و براشون شکار کنه و کارهاشون رو انجام بده ولی هیچ وقت به توقعات خود شیر توجه نشون نمیدن
خدارو فقط واسه حاجت نمیخوان ، شیر رو هم واسه همین میخوان ولی همیشه منتِ کرده ها و نکرده هاشون، حضور شیر خستست و غرغرشون خسته بودن شیره ولی فقط بهانست و دلیل
راه حمایت دارن اما امتناع دارن و عدم حوصله
دیگه این شیر هم از همه چیز خسته شده و تیکه تیکشو دارن میدزدن حتی …………
حتی زورش هم نمیرسه نزاره دلاله قیمت بزاره …………………………………………..

راستی این دلالا روی همه چیز قیمت میزارن ، روزای جوونی ، آدم ساده، دل بی قرار ، خنده از ته دل، و …
وای به حال ما زمینیها که دلالان دارن همه چیزمونو به حراج میزارن تا جیبهای نشتی دارشون رو پر کنن
خیلی حرف زدم نه اما بازم یکم مونده
این حرفا مال زندگیمونه ، مال کارمونه ، مال قرارمونه ، مال همه چیزمونه و متاسفانه مال عاشقیمونه و مال دوست داشتنمون ،
وقتی هستیم دلال همدیگه میشیم و وقتی نیستیم عاشق سینه چاک
خیلی عجیب رفتار میکنیم
اما خدا کنه که اگر فرصتیرو از دست دادیم ، اگر دلال شدیم و قیمت گذاشتیم ، اگر گفتیم فلان چیز چند،
وقتی به طرف مقابل احترام نذاشتیم ، وقتی در سلامت کنارش بودیم و در ناخوشی دردش
لااقل در نبودش و در نخواستن بودنش ، زهر نباشیم و زجه نزنیم و بزاریم بره و براش مشکی نپوشیم
یادم نمیره خیلی چیزها، خیلی چیزها مثل تابلو جلوی چشمامه ، و سکوت میکنم
ولی می گم
بزارین این شیر خسته ؛ راحت بمونه چون شیر همیشه شیره حتی اگر پیر باشه
اگر زیادی انگلکش کنین یه دفعه شیر بودنی نشون میده که بیا و ببین
چه شما همکار عزیز ، چه شما دوست عزیز، چه آشنای عزیز و چه عشق قدیمی ………
در زیر این متن که نمیخوام اصلاحش کنم و حتی ادیتش کنم و اگر غلط املایی داشت بهش دست میبرم
دوتا شعر از آخرین کاست “رضا صادقی”رو گذاشتم ، شیر خسته و دیگه مشکی نمی پوشم
اگر تونستین به زحمات تیم این کاست احترام بزارین و برین کاست رو بخرین بعد حسابی گوش کنین
همین ( زیادی حرف زدم، نــــــــــــــــــــــــــــــــــه)

 

شیر خسته

هرکی فهمید که بریدی میخواد از تنت ببره
واسه شیر خسته موش هم یلی می شه می غره

تا بدونن شدی خسته همه می پرن به جونت
تیکه تیکتو می دزدن حتی قلب مهربونت

دیگه تسلیم میشی وقتی توی گله شغالا
آشنا رو ببینی که غریبن دیگه حالا

حتی اونایی که روزی همه یاور بودن و کس
وقتی افتادی میبینی که میشن به شکل کرکس

وقتی قیمت شهامت کم تر از قیمت نونه
وقتی نقل نقد و سکه ست هر شغالی مهربونه

نون تو خون زدن یه عادت هر حماقتی رشادت
قربونت برم خدایا تو رو میخوان واسه حاجت

دیگه انگار وقت اونه از خدا هم باخبر شد
زیر بارون رفت با عشق بود و موند و خیس تر شد

باید از این منه خود خواه مرد و عاشقونه دل کن
وقت اونه ما نذاریم که یه دلال بگه دل چند

دل بی قرار پاک چند؟ عاشقای سینه چاک چند؟
مهربونی هم زبونی حتی دل های هلاک چند؟

خنده از ته دل چند؟ تن و جون و آب و گل چند؟
حتی روزای جوونی آدمای ساده دل چند؟

دل بی قرار پاک چند؟ عاشقای سینه چاک چند؟
مهربونی هم زبونی، حتی دل های هلاک چند؟

خنده از ته دل چند؟ تن و جون و آب و گل چند؟
حتی روزای جوونی آدمای ساده دل چند؟

دل بی قرار پاک چند؟ عاشقای سینه چاک چند؟
مهربونی هم زبونی، حتی دل های هلاک چند؟

خنده از ته دل چند؟ تن و جون و آب و گل چند؟
حتی روزای جوونی آدمای ساده دل چند؟

===========

دیگه مشکی نمی پوشم

یه عمری آرزوم این بود که با قلب تو هم سو شم
نذار بی تو هوای عشق زمستون شه تو آغوشم
تو این حالم رو می فهمی همین که باشی آرومم
نرو از پیش من حتی اگه حس کردی خاموشم

نرنجی از دلم بانو ، یه وقتایی اگه سردم
آخه این بار غم گاهی، زیادی میشه رو دوشم
یه روز گفتی میری اما،یقین داری که می میری
به جون تو که بعد از تو، برات مشکی نمی پوشم

ندارم ناله و آهی شراب غم نمی نوشم
نمیگیرم گل و گلدون غمت میشه فراموشم
نمیمونم منم اینجا تو دنیایی که تو نیستی
چیکار کردی که تونستم با چشمای تو جادو شم
بگو که باورت میشه چقدر ساده دوست دارم
با اینکه خیلی از حرفات هنوز مونده توی گوشم

به جون تو قسم خوردم بری از پیش من مردم
واسه رفتن از این دنیا دیگه مشکی نمی پوشم