جدایی نادر از سیمین

فیلم جدایی نادر از سیمین جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی اسکار را از آن خود کرد.
اصغر فرهادی کارگردان و نویسنده این فیلم جایزه خود را از ساندرا بولاک دریافت کرد.
برای اولین باره که یک فیلم از ایران ، جایزه اسکار رو میگیره.

این فیلم به کارگردانی اصغر فرهادی در دو رشته بهترین فیلم زبان خارجی و بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی در هشتاد و چهارمین دوره جوایز آکادمی اسکار نامزد دریافت این جایزه شده بود.

آقای فرهادی در هنگام دریافت جایزه اش گفت: “سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند.”

قبل از این هم فیلم بچه های آسمان به کارگردانی مجید مجیدی از ایران نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود اما موفق نشده بود این جایزه را از آن خود کند.(واقعا اون موقع هم حقش بود که بگیره)

من هم کسب این اسکار رو به کل تیم فیلم و همه تبریک میگم.

اینقدر ذوق کردم که نرفتم به کارم برسم و گفتم اول این متن رو بنویسم.

برم که خیلی خیلی دیرم شد

 

از مشهد تا عمل

از رفتنم به مشهد میگم
خوب بالاخره رفتم مشهد،۵  شنبه ساعت ۱۹ سوار قطار شدم و سفر آغاز شد
همسفرم یکی از بچه های شبکه شرکت شاتل بود که داشت میرفت مشهد برای دیدار دوستی!!!
دو همسفر دیگر هم، هر کدام در کوپه ای دیگر آشنایی داشتند و رفتند پیش آنها….
عهد کرده بودم سه روز اول ماه مبارک رو با همه بیماریم روزه بگیرم و خدا کمکم کرد و تونستم بگیرم و حتی سفرم رو با روزه آغاز کردم .
روز گرمی بود و واقعا تشنه ام شده بود و روده هام دیگه توان آخرشونو نشون میدادن
قبل اذان برای سفارش گرفتن اومدن و من چای و یک غذای سبک سفارش دادم
لحظه اذان در یکی از ایستگاه ها قطار توقف کرد و نمازی بسیار زیبا خوانده شد.
اتفاق خاص دیگری نیافتاد تا صبح که پس از ۱۲ ساعت هنوز نرسیده بودم و بد تر از همه اول شهر مشهد وایساده بود و نمیدونستن که دلم داشت پر میزد
دوست گرامی برام جایی در مشهد گرفته بود ، از صاحب هتل زیبا پوزش تلفنی خواستم و مستقیم رفتم میخونه
جای همتون خالی ، اول به شیخی سر زدم ، فاتحه ای برایش خواندم بعد اذن دخول گرفتم و با باران لبی تر کرده و مست وارد میخونه شدم
گویند مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
اما این مِی با دیگر مِی ها فرق داشت و میخونه اش نیز متفاوت تر
میخونه هشتم رو بارانی دیدم و همچنان تا بازگشت بارانی ماند
ضریح فولادین رو هم دیدم و تصمیم گرفتم کل میخونه رو طواف کنم برای همین از دروازه فولاد شیخ طبرسی شروع کردم و تا ساعتی به طواف ادامه دارم که خودمو دوباره همونجا دیدم

اعتراف میکنم که مشهد بسیار گرم بود و به معنی واقعی گرما زده شده بودم
از افطار روز قبل هم هیچ چیزی نخورده بودم ، شدیدا گشنه و تشنه بودم
لذا مزاحم حاج آقا رحیمی شدم و ایشون هم با قلبی بسیار مهربان پذیرای من شد

بعد از ورود به اتاق، اولین کارم این بود که تا دقایقی زیر آب سرد باایستم تا کمی گرما زدگیم از بین برود که تا ساعتها رفع نشد
چند قرص خوردم ، چیز ساده ای خوردم و کمی خوابیدم
البته در حین خواب اتفاقاتی افتاد که نمیخوام یاد کنم
بعد از کمی استراحت ، و بعد از خرید چند تسبیح و یک سوغات کوچک دوباره به پیش ضامن برگشتم و بعد تهران
از حاج آقا رحیمی ، مادر گرامی یکی از دوستان و خود دوست عزیزم واقعا ممنونم که خیلی به من لطف داشتند
ممنونم از لطف همتون
—–
اما پس از برگشت به تهران ورق گونه دیگری بود
قدرت داشتم که کاری رو، بعد از مدتها انجام بدهم
انجام آزمایش اولیه، مراجعه به دکتر، بستری در بیمارستان ، جراحی و …
نکات این عمل که سومین عمل بیهوشی کامل من حساب میشه:
– تا شب آخر هیچ کس از ماجرا خبر نداشت ، هیچ کس!!!
– صبح ساعت ۷٫۵ بیمارستان بودم و ساعت ۸ شروع مراحل ؟؟؟
– بعد از آماده سازی برای عمل و پوشیدن لباس مخصوص و … به اتاق عمل رفتم
– دم در اتاق عمل دقایقی منو تنها گذاشته بودن ، خیلی سرد بود اما نه به سردی داخل اتاق عمل
– و سرمای آنجا بهیچ عنوان به سردی اتاق ریکاوری نبود
– پس از دقایقی منو یک نفر که نمی دیدم برد تو اتاق عمل و تنها گذاشت
– با اینکه عینکم نبود ، ناگهان از ته اتاق عمل خانمی زیبارو رو دیدم که با مهربانی بسیار سلامی به من کرد
– فکر میکنم جهت بیهوشی اولیه مریض از ایشون استفاده می کردن
هنوز منگ سلام بودم که دو سبیل کلفت سرو کلشون پیدا شد و دکتر مهربان رفت
نزدیک ۳ تا ۴ ساعت در اتاق عمل بودم
و بعد آن یک بار در اتاق ریکاوری بهوش اومدم و آوردنم به اتاقم رو یادمه و دوباره رفتم تا ساعتی بعد

الان نزدیک ۱۵ روز از عمل می گذره و درسته عمل لیزری بود اما برش زیادی دادن تا بتونن جراحی کنن و محل برش که نسبتا بزرگ هم هست خیلی خیلی درد میکنه

برایم دعا کنید و از اونایی که اذیتشون کردم پوزش میخوام و از اونایی که کنارم بودن واقعا ممنونم

از همه شما هم ممنونم دوستان عزیز

یادش گرامی باد

سال گذشته در چنین روزی یک قرار بسیار به یاد ماندنی و خاص را تجربه کردم

قراری بود که هیچ وقت فراموش نمی کنم چه دوستان عزیز حاضر و چه اتفاقات آن قرار خاص را

بعد از آن تاریخ کلماتی به جمله بندی جمع ما اضافه شد

در اصل در آن روز ادبیات هم جملات جدیدی به خود دید

به آن روز میگوییم : روز اکبر خوری

آن جمع معروف شدند به : جمع اکبر خوری

غذا شد : اکبر خوری

تازه آشپز هم به دنبال اکبر می دوید

و خیلی ها از ما اکبر خورها فرار می کردند

یادش گرامی باد

 

دوست عزیز پپری آن روز را اینگونه به تصویر کشید ( امیدوارم وقایع را باز هم برایمان به تصویر بکشد)

احسان هم اینگونه نوشت

نوشته بقیه دوستان را هم که پیدا کردم ، اینجا می گذارم

 

تب عروسی

سلام بر همه دوستان عزیز
مدتیه که کم میام اینترنت و کمتر در دنیای مجازی دیده میشم و اعتراف میکنم اولین دلیلش تنبلیه ،‌دومیش هم تنبلیه ولی سومیش اینه که کمی حجم کارام بیشتر شده
طی ۱۲ روز گذشته که اصلا نیومدم که این دیگه فرق میکرد
فقط دو تا پست کوچولو توی بلاگر گذاشتم که اونم از راه دور بوده
واقعیت جریان اینه که ما آخرین عضو خونمونو فرستادیم خونه خودش و الان من موندمو والدین محترم
خوب طی روزهای برگزاری مراسم که معلومه حسابی سر آدم شلوغه، حتی اگر کاری هم نباشه ، فکر آدم مشغوله
از بد روزگار هم اگر شب حنابندون بزنه و یه بچه سوسول بیاد از راست ازت سبقت بگیره و نتونه ماشینشو کنترل کنه بزنه بهت و ازت طلب کار باشه که تو زدی و حسابی گرفتارت کنه و تازه پلیس بسیار محترم بیاد و معلوم بشه که طرف مقصره و حالا جناب پلیس محترم میگه باید جفت ماشینهارو بخوابونم تا شما برید تشکیل پرونده بدین
با توجه به شرایطی که داشتم رضایت دادم و خسارت هم نخواستم و مسئله به نحوی تمام شد البته نه به این سادگیها
(این وسط یک نکته هم بگویم که الان اگر خود بنده بدون گواهینامه در خیابان رانندگی کنم و پلیس من را بگیرد حتما جریمه می شوم و ماشینم متوقف می شود ، اما در تصادف ما طرف مقابل جوانی ۱۷ ساله بود که گواهینامه نداشت ، از سمت راست سبقت گرفته بود و مقصر هم بود ولی به راحتی پلیس گذشت می کند و حتی یک جریمه ساده هم به آنها نمیدهد)
بعد از اتمام مراسم و برگزاری خوب آن ، متاسفانه یک سرماخوردگی حسابی منو از پا در آورد ، نمیدونم چه اتفاقی افتاده که امسال شدیدا بدنم عفونت میکند
یک بار معده ام شدید عفونت کرد و حالا سینوزیت!!!!!
حسابی چند روزی بستری شدم ، حتی برنامه ریزی کرده بودم که یک تور دو روزه شمال بروم که با اینکه چهارشنبه تهران را تعطیل کردند ، کل سه روز تعطیلی را مهمون تختخواب بودمو تب و لرز داشتم
توی این مدت خیلی از دوستان بهم لطف داشتن ، مخصوصا یکی از دوستان که حسابی منو خجالت زده کرد.
در مجموع سعی میکنم کمتر تنبل باشم و برای دنیای مجازی هم وقت بیشتری اختصاص بدهم.
همه شاد باشید و خوش
راستی عیدهای گذشتتون هم مبارک باشه

بیمارستان – شمال با یک بلیط(قسمت سوم)


بامــــــــــــــــــــــــــب
بامــــــــــــــــــــــــــب
بامــــــــــــــــــــــــــب
بامــــــــــــــــــــــــــب

******
این بار دیگه شب نیست
روزه
ترسشو میزاره کنار
چاقورو میگیره دستش و میره پشت ویلا
اول از ویلا دور میشه
کم کم پشت ویلارو نگاه میکنه
یه دفعه یه چیزی میگه
بامــــــــــــــــــــــــــب
یه اتاقک پشت ویلاست
صدا از اونجاست
کم کم به اتاقکه نزدیک میشه
آرام
ساکت
نفسش در نمیاد
بامــــــــــــــــــــــــــب
یه متر میپره عقب
دوباره نزدیک میشه تا نزدیک اتاقک رسیده
ناگهان از پنجره اتاقک یه کله میاد بیرن
یه کله
ناز
زیبا
مهربون
با یه لبخند قشنگ
با چشمانی پر از محبت
و
دهانی باز برای بوسه
زبانی بیرون از تشنگی
و رنگی قهوه ای

==
صدا از چی بوده
از یک سگ خوشگل
که هم گشنش بوده
و هم تشنش
اول چندتا فحش جانانه نثارش میشه که
…….. نمیشد یه واقی چیزی بزنی
…….. نمیشد یه صدای دیگه در میاوردی
…….. نمیشد اینطوری صدا نمیکردی
آخه فلان …….. فلان شده نمیشد بهم بفهمونی تویی
بعد که میبینه حیوونی از تشنگی نمیتونه واق هم کنه
اول بهش آب میده که میشن دوست جون جونی
چند تا واقش نشون میده که صداش در اومده
به مناسب این دوستی دوتا بسته بیسکوئیت مهمون میشه
و میشن دوستانی خووووب
حالا میشه خوابید
اما الان که خوابم نمیاد
میره لب صاحل
صاحلش واقعا اختصاصی بود
هیچکس نمیتونه بیاد سمتش
مگر یه ولایی که ۴ تا ویلا با این ویلا فاصله واره
یه عالم ماشین بازیه تنهای تنها میکنه
بعد میره که بگرده
زیاد دور نمیشه
یه کم میره شهر تا آدمهارو باز ببینه و بفهمه باز هم تنهای تنهاست
و باید به تنهاییش ادامه بده
اعتراف میکنه که به چیـــــــزی که صاحب ویلا گفت فکر هم کرد ،
در همین لحظه صاحب ویلا زنگ میزنه که شب هم هستین میگه آره
دویاره میپرسه چیزی نمیخواین که میگه نه ممنون
فقط آرامش
===
میاد ویلا
امشب خیلی سرده
یکم هم دردش زیاد شده
توی ویلا هم کمی بارون میباره و بعد میخواد بخوابه
جاشو میاندازه که بخوابه
دوباره صدا میاد

اینبار به جای صدای
بامــــــــــــــــــــــــــب
صدای وااااااااااااااااااق میاد
چی میگی رفیق
وااااااااااااااااااق
چیه تو هم تنهایی
وااااااااااااااااااق
چیه تو هم کسیرو نداری
وااااااااااااااااااق
چیه تو هم دلتنگی
وااااااااااااااااااق
چیه تو هم چیزی میخوای
وااااااااااااااااااق
نمیشه
وااااااااااااااااااق
ساکت
وااااااااااااااااااق
من آرامش میخوام
وااااااااااااااااااق
میخوام بخوابم
وااااااااااااااااااق
دیشب میمردی یه واق بزنی
وااااااااااااااااااق
خوب سگه دیشب یکیشو نزدی حالا نمیخواد جبران کنی
وااااااااااااااااااق
سگه میخوام بخوابم
وااااااااااااااااااق
سگه نمیخوام صدای هیچکس رو بشنوم
وااااااااااااااااااق
وااااااااااااااااااق
وااااااااااااااااااق
وااااااااااااااااااق
وااااااااااااااااااق
وااااااااااااااااااق
وااااااااااااااااااق
و این داستان ادامه داشت تا صبح
****
امروز فقط توی ویلا بمونم
و از ویلام استفاده کنم
خیلی توی ویلا گشتم
صبح لب صاحل دویدم
طلوع خورشیدو هم نتونست ببینه
چون هوا هم مثل دلم ابریه ابریه
این دویدنها دردو بیشتر میکنه
ضربان قلب بیشتر میشه
درد شدید
اما نباید محلش گذاشت
اگر هم قراره برم اینجا لب ساحل جای خوبیه
میرم لب ساحل میشینم
آب خیلی سرده
شنا به خاطر بارونهای فصلی خیلی سفت شده
اون شن زیبای تابستون نیست
توی دست نمیاد
یکساعتی به همون وضع میگذره
درد کمتر میشه
خیلی کمتر
دلم میخواد ماشینو بیارم لب ساحل برونم
پردنه های مهاجر هم آماده میشن که برن خونه دیگشون
همشون لب این ساحل بکر جمع شدن
با ماشینش میاد لب ساحل
گاز میده
گاز میده
گاز میده
گاز میده
ویراژ
گاز میده
گاز میده
گاز میده
گاز میده
ویراژ
دستی کشیدن روی ساحل خیلی مزه میده
از دور یه خانوادرو میبینه که از اون یکی راهی که به ساحل هست
میان لب ساحل اما باز هم ب ویراژ دادنش ادامه میده
پرنده هارو توی تیکه دوم ساحل میبینه
میرم به سمتشون
با سرعت
توی موجهای ساحل
همه پرنده ها غر غر میکنن و پرواز میکنن
نارحتیشونو کامل نشون میدن
خدا هم صدای نارحتیشونو میشنوه
در آخرین ویراژ میاشین توی شنها گیر میکنه
ماشین هم سنگین
تکونش نمیشه داد
اون دو تا خانواده ای که اومده بودن لب ساحل میان کمک
اما با کمک اونها هم نمیشه درش آورد
من میخواستم ظهر راه بیافتم
امشب نمیخوام اینجا بمونم اما این ماشین در نمیاد که نمیاد
از سال ۱۲ تا ۶ زیر ماشینو خالی کردم تا در اومد
هم گشنمه
هم تشنمه
هم خسته ام
خیس عرقم
تنم درد میکنه
لباسام همه شنی شدن
اعصاب ندارم
و دوباره درد
درد
درد
و
درد
-آقا ؟ امشب اینجارو خالی میکنین
— نه امشب هم میمونم
اما میشه صبح بیای کلیدو ازم بگیری
صبح زود میخوام برم
– هر ساعتی میخوای بری بهم زنگ
بزن میام ازت کلیدو میگیرم
چیــزی نمیخوای؟
— نه ممنون ، خداحافظ
دوش میگیرم
نمیتونم از جام تکون بخورم
راستی گاهی مزه میده آدم بمیره ها
وقتی مزاحم همه هستی
موقعیتهای دیگرونو خراب میکنی
هیچ کس از نبودت ناراحت نمیشه
جای خیلیهارو تنگ کردی
خوب چرا هستی
پس بمیر همرو راحت کن
مردن هم افتخار میخواد که قسمت هر کس نمیشه
مرحوم مغفور ……….
توی باغ دراز کشیدم
تنها….
یه دفعه یاد خواننده ها افتاد
من مرد تنهای شبم ……………
آهای آهای ، یکی بیاد ………..
آآآآآآی ، ای آدمها که بر ساحل نشسته اید ……
من میگم خدا ، دل شکسترو درمون نمیشه کرد …..
پس چرا ای خدا ، منو آوردی به دنیای گنه ، پس چرا ای خدا …..
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
خداااااا
شب شد
سگ باهام دوست شده
اما من ضعیف شدم
درد دارم
تنم داره میلرزه
گشنگیه شاید
مریضیه
خستگیه
نمیدونم
فقط دیدم که خوابیدم
خوااااااااااااااااااااااااااااب
تا حالا پرواز کردین
تا حالا خودتونو از اون بالاها دیدین
تا حالا شده بمیرین بعد ببینین دارین پرواز میکنین
میری
از تن جدا میشی
تنتو میبینی که روی زمین افتاده
اما
اما
این صدای چیه ؟
از کجا میاد
صدای سگست
چرا منو داری میاری زمین
بزار پرواز کنم
میخوام برم
میخوام نباشم
ولم کن
حالا یه غذا بهت دادم که دادم
سیر شدی ، تشنگیت رفت
خوب به من چیکار داری
نمیخوام برگردم زمین
نمیــــــــــــــــــــخوام
هلم میده
میافتم توی همون اتاق ویلا
ساعت ۳٫۵ صبحه
بارون میباره
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
…..
گوشیشو بر میداره
آقا من میخوام برم میای کلیدو بگیری
میاد
خوابالوده
معلومه فکرشم نمیکرده یه بچه سوسول تهرانی اینطوری
نصفه شبی از خواب بی خوابش کنه
شیشه ها ماشینو مه گرفته
غبار آلوده
هیچ چیزی دیده نمیشه
بارون میباره مثل سیل
حرکت به سمت شهر آهن و دود
حرکت به سمت بدبختی
حرکت به سمت پوچی
و هنوزم که هنوزه اون پوچی ادامه دارد
پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوچ

====
این حرفای یه دوستم بود که برام تعریف میکرد
خیلی دلش پر بود
خدا بیامرزتش
آدم خوبی بود
رفت که رفت
من موندمو غم تنهایی
و
شما موندینو
من و
۴ تیــــــــــــــــــــــــــــــــر
راستی کیا میان

من آخرینیشو هم نوشتم