اي آدمها كه بر ساحل نشسته ايد…!

دختر کولی در دل شب

آبان ۴م, ۱۳۹۰

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

گر از چشمش میریزد
باده ی عشق و مستی
بر جهان بخشد هستی
گر لبهایش میخواند نغمه ی شور و شادی
میدهد بر دل مستی
چو لبش به نوا شکفد
ز نوا دل ما شکفد
ز صفا رخ او چو گلی
که سحر به صفا شکفد
چون کولی دل من در صحرا
سرگردان شده در این دنیا

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

دختر کولی در دل شب
دست به چنگ و نغمه به لب
همچو شراری نرم و سبک
در میان بزم طرب
چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش
بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش
سایه ی او روی صحرا زیر نور ماه
همچو دودی گشته لرزان در میان آتش

گر از چشمش میریزد
باده ی عشق و مستی
بر جهان بخشد هستی
گر لبهایش میخواند نغمه ی شور و شادی
میدهد بر دل مستی
چو لبش به نوا شکفد
ز نوا دل ما شکفد
ز صفا رخ او چو گلی
که سحر به صفا شکفد
چون کولی دل من در صحرا
سرگردان شده در این دنیا
چون کولی دل من در صحرا
سرگردان شده در این دنیا

از مشهد تا عمل

مرداد ۲۸م, ۱۳۹۰

از رفتنم به مشهد میگم
خوب بالاخره رفتم مشهد،۵  شنبه ساعت ۱۹ سوار قطار شدم و سفر آغاز شد
همسفرم یکی از بچه های شبکه شرکت شاتل بود که داشت میرفت مشهد برای دیدار دوستی!!!
دو همسفر دیگر هم، هر کدام در کوپه ای دیگر آشنایی داشتند و رفتند پیش آنها….
عهد کرده بودم سه روز اول ماه مبارک رو با همه بیماریم روزه بگیرم و خدا کمکم کرد و تونستم بگیرم و حتی سفرم رو با روزه آغاز کردم .
روز گرمی بود و واقعا تشنه ام شده بود و روده هام دیگه توان آخرشونو نشون میدادن
قبل اذان برای سفارش گرفتن اومدن و من چای و یک غذای سبک سفارش دادم
لحظه اذان در یکی از ایستگاه ها قطار توقف کرد و نمازی بسیار زیبا خوانده شد.
اتفاق خاص دیگری نیافتاد تا صبح که پس از ۱۲ ساعت هنوز نرسیده بودم و بد تر از همه اول شهر مشهد وایساده بود و نمیدونستن که دلم داشت پر میزد
دوست گرامی برام جایی در مشهد گرفته بود ، از صاحب هتل زیبا پوزش تلفنی خواستم و مستقیم رفتم میخونه
جای همتون خالی ، اول به شیخی سر زدم ، فاتحه ای برایش خواندم بعد اذن دخول گرفتم و با باران لبی تر کرده و مست وارد میخونه شدم
گویند مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
اما این مِی با دیگر مِی ها فرق داشت و میخونه اش نیز متفاوت تر
میخونه هشتم رو بارانی دیدم و همچنان تا بازگشت بارانی ماند
ضریح فولادین رو هم دیدم و تصمیم گرفتم کل میخونه رو طواف کنم برای همین از دروازه فولاد شیخ طبرسی شروع کردم و تا ساعتی به طواف ادامه دارم که خودمو دوباره همونجا دیدم

اعتراف میکنم که مشهد بسیار گرم بود و به معنی واقعی گرما زده شده بودم
از افطار روز قبل هم هیچ چیزی نخورده بودم ، شدیدا گشنه و تشنه بودم
لذا مزاحم حاج آقا رحیمی شدم و ایشون هم با قلبی بسیار مهربان پذیرای من شد

بعد از ورود به اتاق، اولین کارم این بود که تا دقایقی زیر آب سرد باایستم تا کمی گرما زدگیم از بین برود که تا ساعتها رفع نشد
چند قرص خوردم ، چیز ساده ای خوردم و کمی خوابیدم
البته در حین خواب اتفاقاتی افتاد که نمیخوام یاد کنم
بعد از کمی استراحت ، و بعد از خرید چند تسبیح و یک سوغات کوچک دوباره به پیش ضامن برگشتم و بعد تهران
از حاج آقا رحیمی ، مادر گرامی یکی از دوستان و خود دوست عزیزم واقعا ممنونم که خیلی به من لطف داشتند
ممنونم از لطف همتون
—–
اما پس از برگشت به تهران ورق گونه دیگری بود
قدرت داشتم که کاری رو، بعد از مدتها انجام بدهم
انجام آزمایش اولیه، مراجعه به دکتر، بستری در بیمارستان ، جراحی و …
نکات این عمل که سومین عمل بیهوشی کامل من حساب میشه:
- تا شب آخر هیچ کس از ماجرا خبر نداشت ، هیچ کس!!!
- صبح ساعت ۷٫۵ بیمارستان بودم و ساعت ۸ شروع مراحل ؟؟؟
- بعد از آماده سازی برای عمل و پوشیدن لباس مخصوص و … به اتاق عمل رفتم
- دم در اتاق عمل دقایقی منو تنها گذاشته بودن ، خیلی سرد بود اما نه به سردی داخل اتاق عمل
- و سرمای آنجا بهیچ عنوان به سردی اتاق ریکاوری نبود
- پس از دقایقی منو یک نفر که نمی دیدم برد تو اتاق عمل و تنها گذاشت
- با اینکه عینکم نبود ، ناگهان از ته اتاق عمل خانمی زیبارو رو دیدم که با مهربانی بسیار سلامی به من کرد
- فکر میکنم جهت بیهوشی اولیه مریض از ایشون استفاده می کردن
هنوز منگ سلام بودم که دو سبیل کلفت سرو کلشون پیدا شد و دکتر مهربان رفت
نزدیک ۳ تا ۴ ساعت در اتاق عمل بودم
و بعد آن یک بار در اتاق ریکاوری بهوش اومدم و آوردنم به اتاقم رو یادمه و دوباره رفتم تا ساعتی بعد

الان نزدیک ۱۵ روز از عمل می گذره و درسته عمل لیزری بود اما برش زیادی دادن تا بتونن جراحی کنن و محل برش که نسبتا بزرگ هم هست خیلی خیلی درد میکنه

برایم دعا کنید و از اونایی که اذیتشون کردم پوزش میخوام و از اونایی که کنارم بودن واقعا ممنونم

از همه شما هم ممنونم دوستان عزیز

رمضان ۹۰

مرداد ۱۱م, ۱۳۹۰

 

ممنون از همه دوستان
این هفته اگر بشود، خدا بخواهد، ضامن آهو ضامن من هم بشه، برم پیشش
جای همتون خالی ، میخوام برم پیش آقا رضا
سرکار خانم پپری لطف کرد و این هدیه رو به من داد که جا داره واقعا ازش تشکر کنم

 

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه میهمانی رو که به همه تبریک می گم

راست می گن غریبی و غریبه ها رو می شناسی
راست می گن غم نشسته تو صدا رو می شناسی

یکی از بس که دلش تو غصه سوخته اومده
یکی هر هشتا النگوش رو فروخته اومده

بعضی ها از همه دنیا بریدن اومدن
بعضی  ها تموم راه رو بو کشیدن اومدن

یکی از بس که دلش تو غصه سوخته اومده
یکی هر هشتا النگوش رو فروخته اومده

بعضی ها تو این حرم تا به ابد موندنین
بعضیها مثل منن، مسافرن رفتنین

اومدم تا گره کور دعا رو وا کنم
هرچی که دار و ندارم نذر کفترا کنم

اومدم بغض صدامو بتکونم و برم
این ترانه نذریه، این رو بخونم و برم

امرداد سال ۱۳۹۰ مبارک باد

مرداد ۱م, ۱۳۹۰

امردادی ها تولدتون مبارک

روزهای تولد

۰۲ مرداد بابا
۰۸ مرداد پپری
۱۰ مرداد مسیحا
۱۲ مرداد معمار بیکار
۱۴ مرداد  سارا
۲۲ مرداد آنی دالتون
۲۵ مرداد احسان و اُغلن کبیر
۲۶ مرداد مریم۳۶۰

هر کدوم از دوستان جا موندن بگن اضافه کنم

عهد کردم که تا رفتن به کنار ضامن، اینجارو پر از شعرای ضامن کنم

پرسه زنون توی رواق غصه بجای خونه
غم که این روزا تنه خستمو میکشونه
این روزا دوزخ منه من که بریدم از تو
بریدمو پشت سرش هی میخورم چوبشو
چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم
چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم…
چند سال که اسمتو رو هی به زبون میارم
ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم
سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش
چند سال کار من شده شمردن لحظه ها
این نفسای خسته که دارن میفتن از پا
بزار بیان که خسته از گذشته تباهن
بزار بیان که خسته از یه لحظه اشتباهن
ضامن هشتمین بی رقیبم
ستاره مشرقیه غریبم
سوی کبوتری که شد فراموش
میشه که وا کنی دوباره آغوش

متن ستاره مشرقی (علی اصحابی)

کلاغ سیاه

تیر ۳۰م, ۱۳۹۰


این آهنگو به همراه خواندن این پست گوش کنید

چند روزه که نمیتونم بیام توی وبلاگم،اصلا نمیتونم؛
میام و وقتی نوشته خودم و کامنتها و کارهای دوستانم رو میبینم کم میارم
امروز دیگه عزممو جمع کردم که بنویسم؛
اما باور کنید مثل هر دفعه ای که میام اینو بنویسم ، باز هم مانیتورم تار میشه و کیبورد بارانی

تو دل یه مزرعه
یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره
پابوس امام رضا

گفته بودم که دلم هواشو کرده، میخونه هشتم هستو دلم اونجا اما ….

اما هی فکر می کنه
اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم
یه کلاغ که رو سیاه است

اما همیشه فکر می کردم که کلاغ رو چه به میخونه،
دیگه اونقدر کارایی کردم که بالاترین رنگ شدم …

من که توی سیاهیا
از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم

روم نمیشدبگم منو ببخش و پیش خودت ببر، میگفتم نمی طلبه اما می دونستم که:

من که توی سیاهیا
از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم

از قضای روزگار اومدم عمومی نوشتم حرفمو ، نوشتن عمومیم باعث شد که دلش به رحم بیاد …

توی همین فکرا بودش
کلاغ عاشق ما
یه دلش می گفت برو
یه دلش می گفت بمون

… به سیاهی من نگاه نکنه و به وسیله یه دوست بسیار عزیز ، به بهانه تولد ، و دقیقا نزدیک تولدم بهم وعده بده که بیا پیشم

که یهو صدایی گفت
تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن
تو یه زائری برو

آره ، قراره من هم زائر بشوم و وسیله (روز تولدم میگم کدوم دوست عزیز بود) این دعوت نامرو داد به دستم ، به شرایطی و به گونه ای که هنوزم که هنوزه در شوک اون هستم
اما خدائیش

من که توی سیاهیا
از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم

خدائیش آخه میتونم مگه

من که توی سیاهیا
از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم

خیلی مهربونی عزیز، خیلی عزیزی مهربون، که به من هم اجازه دادی بپرم

من که توی سیاهیا
از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم

از وسیله عزیز هم بسیار ممنونم، خودش میدونه که این روزا چه حال و روزی دارم
البته از یه دوست دیگه هم که پیشنهادش رو بهم داد هم ممنونم،
دوستان از همتون ممنونم و ازتون میخوام که بهش بگین و ازش بخواهین که

مسیحا که توی سیاهیا
از همه رو سیاه تره
میون اون کبوترا
با یه رویی بپره