اي آدمها كه بر ساحل نشسته ايد…!

دلم می‌خواد به اصفهان برگردم

اسفند ۱۱م, ۱۳۹۰


دلم می‌خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم درکنار زاینده رود
بخونم از ته‌دل، ترانه و شعر و سرود
ترانه و شعر و سرود


خـودم اینجـا ، دلـم اونجـا ، همه راز و نیــازم اونجـاست
ای خدا ، عشق منو ، یار منو ، اون گـل نازم اونجـاست
چه کنم ، با کی بگم ، عقده دل را پیش کی خالی کنم
دردمو با چه زبون به اینو اون حالی کنم
دردمو با چه زبون به اینو اون حالی کنم

دلم می‌خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم


آسمون گریه کنم برسر جانانه من
اشک ریزان شده دلدار درآن خانه من
ازغم دوری او همدم پیمانه شدم
همچو شبگرد غزلخون سوی میخانه شدم

مست و دیوانه شدم ، مست و دیوانه شدم
مست و دیوانه شدم ، مست و دیوانه شدم


بخدا این دل من پراز غمه
تمومه دنیا برام جهنمه
هرچه گویم من از این سوز دلم
بخدا بازم کمه ، بازم کمه

چه کنم ، با کی بگم ، عقده دل را پیش کی خالی کنم
دردمو با چه زبون به اینو اون حالی کنم
دردمو با چه زبون به اینو اون حالی کنم

دلم می‌خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم

برم اونجا بشینم درکنار زاینده رود
بخونم از ته‌دل، ترانه و شعر و سرود
ترانه و شعر و سرود

دلم می‌خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم

دلم می‌خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم

گاه باید، خیلی تغییر کرد

اسفند ۱۰م, ۱۳۹۰

زمانی میرسه که از تعدادی از کارهایی که انجام دادی پشیمون میشی
از وقتی که گذاشتی ، از انرژی ای که مصرف کردی، از فکری که روی کارهات گذاشتی و از تاخیری که در برخی امور دیگه ات ایجاد کردی.
میگن گاهی “عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد” حکمتیه که در برخی مراحل زندگی بوجود آمده
این مرحله از زندگی هم از برخی از کارهایی که انجام دادم پشیمونم، خیلی هم پشیمونم
همیشه برای کارهام انرژی میذارم و کارهامو دوست دارم، وقتی کاری رو شروع میکنم، اگر مورد علاقم باشه خیلی خوب براشون انرژی میذارم.
من کارامو خوب انجام دادم و توقع هیچ تشکر و قدردانی هم نداشتم، چون واقعا به کارم علاقه داشتم اما …
اما کاش به اینجا تموم میشد
کاری میکنن که از کرده و ناکرده ات پشیمون بشی، حداقل اگر به کرده هات کار داشته باشن خوبه که …
گاهی ناکرده هاتو آنچنان میزنن تو سرت که از کل کارهات پشیمونت میکنن
بعدشم نوش دارو بعد از مرگ سهراب رو بهت میرسونن اما چه فایده ….

حکایت کارها و امورات زندگی در کشور ما اینچنین شده و نوش دارویی که به من دادن بعد از مرگ سهراب بوده و واقعا آدم مرده به دارو احتیاج نداره

چند تذکر به خودم ، به خانواده، بستگان ، دوستان و همه:
۱- اگر واقعا کسی ارزش چیزی رو داره ، حتی یه تشکر خشک و خالی ، حتی یه دست نوازش سر وقتش بهش بدین
۲- اگر زمانش گذشت دیگه ندین چون بدتر از دادنشه ( فحش بدین بهتر از اونه)
۳- نگذارین هر چیزی ( تشکر ، احترام، علاقه و …) بی ارزش بشه که این چیزا اگر بی ارزش بشه، دیگه بی ارزش ها جای ارزش رو میگیرن.
۴- اگر کسی به مرحله بی تفاوتی رسید به زور نمیتونین ارزشهارو براش ایجاد کنین
۵- مراقب باشین هرکسی به یه چیزهایی حساسیت داره اگر روی نقاط حساس یه نفر دست میزارین، عواقبش رو هم بپذیرین.
۶- …….   خودتون بقیشو تکمیل کنین

الان در تعدادی از امورات زندگیم به اینجا رسیدم و واقعا دارم روی کل این امور تجدید نظر میکنم
اگر میشه بزارین با آرامش تصمیم بگیرم وگرنه در آتیش خشم یک مردادی خواهید سوخت

و اگر سوختید نگین چرا مسیحا اینگونه رفتار کرد

راستی یه زمانی نوشتم شاید بخوام دنیای مجازیمو حذف کنم، اولین تصمیم در این تغییرات این بود که به هیچ کس( چه دوست محترم و چه دشمن نفهم) ربطی نداره که در دنیای مجازیم چکار میکنم و حتما میمونم و ادامه میدم…
شاید بیشتر از گذشته ادامه بدم
در دنیای واقعی ام هم تغییراتی میدم که امیدوارم در آنها موفق باشم

من مسیحا از همینجا میگم که، بودم، هستم، خواهم ماند و همه دوستای مجازیمو دوست دارم

و ممنونم، همه دوستان واقعی و مجازیم

 

راستی این هم تقدیم به یه دوست عزیز

 

اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کسی ، کسی رو اینجوری دوست نداشت
اینقدر برات میمیرم قد یه دنیا خوبی قد هزار تا ستاره

بی تو دلم میگیره وقتی تنها میشم کارم انتظار
اینقدر تو رو دوست دارم که هیچکسی ، کسی رو اینجوری دوست نداشت

وقتی نگاهم میکنی قشنگیهاتو دوست دارم
حالت معصومه چشات رنگ نگاتو دوست دارم

وقتی صداتو میشنوم دلم برات پرمیزنه
ترس یه روز ندیدنت غم بزرگه قلبمه

اینقدر تو رو دوست دارم با صدای امین رستمی (تصویری)

امین رستمی آهنگ اینقدر تو رو دوست دارم(شنیداری)

.

.

مسیحا

جدایی نادر از سیمین

اسفند ۸م, ۱۳۹۰

فیلم جدایی نادر از سیمین جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی اسکار را از آن خود کرد.
اصغر فرهادی کارگردان و نویسنده این فیلم جایزه خود را از ساندرا بولاک دریافت کرد.
برای اولین باره که یک فیلم از ایران ، جایزه اسکار رو میگیره.

این فیلم به کارگردانی اصغر فرهادی در دو رشته بهترین فیلم زبان خارجی و بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی در هشتاد و چهارمین دوره جوایز آکادمی اسکار نامزد دریافت این جایزه شده بود.

آقای فرهادی در هنگام دریافت جایزه اش گفت: “سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند.”

قبل از این هم فیلم بچه های آسمان به کارگردانی مجید مجیدی از ایران نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود اما موفق نشده بود این جایزه را از آن خود کند.(واقعا اون موقع هم حقش بود که بگیره)

من هم کسب این اسکار رو به کل تیم فیلم و همه تبریک میگم.

اینقدر ذوق کردم که نرفتم به کارم برسم و گفتم اول این متن رو بنویسم.

برم که خیلی خیلی دیرم شد

 

شیشه پنجره را باران شست …

بهمن ۱۴م, ۱۳۹۰

شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

الان حدود سه ماه است که مسیر زندگی من در حال تغییر است
تغییراتی که به خواست اوس کریم و به کمک او شروع شد و امیدوارم خودش کمک کنه تا
مسیر را درست انتخاب کنیم و به مقصد درست آن برسیم

((ثبت در تاریخ گردد( اردیبهشت ۱۳۹۰) میخواهند بروند خارجه))

و شاید حدود یک ماه است که بهانه میخواهم تا بنویسم بر من چه میگذرد تا امشب
و بهانه نوشتن شد دو فیلم مورد علاقه من
من تعداد دفعاتی که این دو فیلم را دیدم به یاد ندارم
آنقدر DVD و CD این دو فیلم را دیده ام که دیگر خوب کار نمیکنند و از کپی آنها استفاده میکنم
( نکته داخل پرانتز اینکه اصل خریدم اگر خواستید ببینید اصلشو بخرید ارزش داره و کمکه به سازنده)
فیلم ها “دلداده” و “دل شکسته”،  دو فیلم با ساختارهای متفاوت و معانی بسیار زیبا
اما یک نکته مشترک که اول نام هر دو آمده که داده می شود و شکسته میشود

((ثبت گردد در تاریخ ( اول آبان ۱۳۹۰) پشت فرمون ماشینم))

در بخشی از فیلم دلداده میگن :
“باید برای یکی بال بال بزنی تا در بیاد”
شاید هم برای من هم اتفاق بیافتد
دوم آبان شروعی دیگر بود برای زندگی من هرچند با تاخیر همراه بود
اما در هشتم آبان با یک پنچری به یادموندنی تکرار شد
و دهم آبان بعد از گذشت ۸۷ ماشین به دیدار و دیدارهای بعدی منتهی شد
و ۱۳ آبان در موزه سعدآباد برفی و تفنگهای آن، سرنوشت زندگی من تغییر کرد

((ثبت گردد در تاریخ ( دوم آبان ۱۳۹۰) سه ماشین پشت اتوبوس))

قبلا مطلبی در مورد فیلم دلداده نوشته بودم http://blog.masiha.ir/masiha/104
و حالا میخوام هم به دوستانم توصیه کنم که فیلم “دل شکسته” رو از دست ندهند

بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

در بخشی دبگر از این فیلم هم می آید:
من یابو شدم
خر شدم
بیچاره
آه
دُم
گوش

کاش من هم اینگونه شوم

دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست

در من طلوع آبی آن چشم روشن
یاد آور صبح خیال انگیز دریاست

گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست

بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
از من بپـوشانی که در چشم تو پیداست

ما هر دُوان خاموش خاموشیم ، اما
چشمان ما را در خموشی گفت و گوهاست

و ادامه می دهند

شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

و من هم بگویم

میخواهم دیگر خواهرم نباشید خواهر

و نیز

ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی

به نام تو شروع کردیم ای نجار جهان
به یادت ادامه دادیم ای بخشاینده بندگان
و امیدوارم به حمایت و مساعدت در ادامه مسیرهایمان هستیم یا ارحم راحمین

……………………………………………

وای، باران؛
باران؛
شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .

خواب رویای فراموشیهاست !
خواب را دریابم،
که در آن دولت خواموشیهاست .
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من میگوید :
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است

دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن می بیند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبی،
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه صبح تو را می بیند .

از گریبان تو صبح صادق،
می گشاید پرو بال .
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه؟
از آن پاکتری .
تو بهاری ؟
نه،
بهاران از توست .
از تو می گیرد وام،
هر بهار اینهمه زیبایی را .

هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو !

منو حالا نوازش کن

بهمن ۵م, ۱۳۹۰

منو حالا نوازش کن
که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره
که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن
همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید
به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه کار دیگه وقتی نیست

نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم
می دونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی
که از این زندگی خستم
کنارت اون قدر آرومم
که از مرگم نمی ترسم

تنم سرده ولی انگار
تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو می بندی
و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه می شینه
همه اشکاتو می بوسم
می دونم قسمتم اینه